جشنواره وبلاگ نویسی اندیشه مطهر
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۱ 

برگزاری مسابقه وبلاگ نویسی اندیشه مطهر به مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهری، بزرگداشت مقام معلم و هفته عقیدتی سیاسی در سپاه با موضوع :

1-شهید مطهری و بصیرت دینی

2- شهید مطهری و کارکرد های حکومتی ولایت مطلقه فقیه

از عموم صاحبان قلم و اندیشه جهت شرکت در این مسابقه دعوت بعمل می آید .

جهت اطلاعات بیشتر به آدرس:www.sicsc.persianblog.com

مراجعه فرمایید.

آخرین تاریخ ایجاد و یا بروز رسانی  وبلاگ/30 89/3

ضمنا در پایان به 20 وبلاگ برتر هدایای تقدیم خواهد شد.

واحد فرهنگی اجتماعی سپاه فتح استان کهگیلویه و بویر احمد

معاونت پرورشی سازمان آموزش و پرورش استان کهگیلویه و بویر احمد


کلمات کلیدی: جشنواره وبلاگ نویسی
 
مردم اهانت به امام راحل را تحت هیچ شرایطی نمی‌پذیرند
ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٢ 

خبرگزاری فارس: عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تأکید کرد: مردم ایران جسارت به ساحت امام (ره) از سوی هر گروه یا فردی را نمی‌پذیرند و عکس‌العمل کوبنده‌ای نسبت به آن نشان خواهند داد.



کلمات کلیدی:
 
بیانات در دیدار نمایندگان مجلس شوراى اسلامى
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۳ 
به مناسبت سالروز شهادت آیت الله شهید سید حسن مدرس و روز مجلس و قانون‌گذاری، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای متن کامل بیانات ایشان را در دیدار رییس و نمایندگان مجلس هشتم در سوم تیرماه سال جاری (3/4/1388)، برای اولین بار منتشر می‌کند. متن سخنرانی به این شرح است:

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

خیلى خوشامدید برادران و خواهران عزیز! امیدواریم ان‌شاءاللَّه این دوره‌ى جدید مجلس براى کشور، براى یکایک خود شما در آرزوهائى که هر انسان مؤمنى با توجه به حضور در محضر الهى دلبسته‌ى به آنهاست، مبارک و منشأ خیر باشد.

ایام ماه مبارک رجب است. اولین چیزى که در این ایام و بعد در ایام ماه مبارک شعبان، بالاخره در پله‌ى سوم و بالاتر در ماه مبارک رمضان باید مورد توجه یکایک ما قرار بگیرد - هر جا هستیم - اصلاح خود و زدودن غفلتها و ظلمتها از دل خود باید باشد؛ اصل این است. همه‌ى این ماجراها و کشمکشهائى که در زندگى بشر، در بعثت انبیاء، در مبارزات اجتماعى و سیاسى و نظامى‌اى که پیغمبران الهى با دشمنان خدا داشتند - رنجها، محنتها، شادى‌ها، پیروزى‌ها، شکستها، همه و همه - مقدمه‌ى این است که انسان بتواند در هنگام عبور از این مرزى که ناگزیر باید از آن عبور کرد - یعنى مرز زندگى مادى و حیات اخروى و دائمى - شادمان باشد، خرسند باشد، حسرت‌زده نباشد؛ همه‌ى حرفها براى این است. اگر گفته‌اند اخلاق خوب داشته باشید، اگر گفته‌اند عمل به این مقررات داشته باشید، اگر گفته‌اند مبارزه کنید، اگر گفته‌اند عبادت کنید، همه براى این است که این ماده‌ى خامى را که به ما سپرده شده است، به کیفیت مطلوب و محصول بهینه برسانیم و از این دروازه خارج کنیم؛ براى این است که این صفحه‌ى سفیدى که به ما سپردند تا آن را با اعمال خود منقش کنیم، با نقش زیبائى، با نقش مطلوبى از آب در بیاوریم و روى دست بگیریم و برویم. همه چیز آنجاست، سرنوشت آنجاست؛ اینها مقدمه است. در این اردوگاهى که ما امروز در آن مشغول تمرین هستیم، براى اینکه تا یک جائى این تمرین به کار ما بیاید، باید سعیمان بر این باشد که در این اردوگاه از حداکثر فرصتها استفاده کنیم؛ نگذاریم غنیمتى از دست برود، سرمایه‌اى سوخت و سوز بشود و چیزى در مقابل آن عائد نشود.

اینى که فرمودند: «انّ الانسان لفى خسر»، خسر یعنى همین؛ یعنى سرمایه‌سوز شدن، از دست رفتن سرمایه. همه‌ى ما هر لحظه در حال از دست دادن سرمایه هستیم. سرمایه چیست؟ عمر ماست. لحظه به لحظه من و شما داریم این سرمایه را از دست میدهیم. امروز ما نسبت به دیروز بخش دیگرى از سرمایه را باز از دست داده‌ایم. در این عمر چند ده ساله مثلاً، لحظه به لحظه در حال سوختنِ این شمع است؛ در حال نابود شدنِ این سرمایه است. خوب، در مقابل او چه به دست مى‌آوریم؟ این مهم است. «الّا الّذین ءامنوا و عملوا الصّالحات و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر». اگر ایمان بود، عمل صالح بود - که بخشى از عمل صالح هم که مهمتر است، این است که تواصى به حق بود، تواصى به صبر بود - آن وقت این سرمایه رفته است، اما چیز بهترى جاى آن را خواهد گرفت. مثل اینکه شما پولتان را برمیدارید، میروید بازار؛ از بازار که مى‌آئید بیرون، این پول از دست رفته است و دیگر توى جیب شما نیست؛ مهم این است که در مقابلش چه با خودتان آوردید؛ از این بازار دست خالى برنگشته باشید. ماه رجب فرصت خوبى است؛ ماه دعاست، ماه توسل است، ماه توجه است، ماه استغفار است. دائم هم باید استغفار کنیم. هیچ کس هم خیال نکند که من از استغفار مستغنى‌ام. پیغمبر خدا میفرماید که: «انّه لیغان على قلبى و انّى لأستغفر اللَّه فى کلّ یوم سبعین مرّة». بلاشک پیغمبر هم حداقل روزى هفتاد مرتبه استغفار میکرد. استغفار براى همه است؛ بخصوص ماها که در این تحرکات مادى، در این دنیاى مادى غرقیم و آلوده‌ایم. استغفار بخشى از این آلودگى را پاکیزه میکند و از بین میبرد. ماه استغفار است؛ ان‌شاءاللَّه فرصت را مغتنم بشماریم. حلول این ماه را به شما تبریک عرض میکنیم. ان‌شاءاللَّه که بر ما و شما این ماه مبارک باشد و از این ماه وقتى وارد ماه شعبان میشویم، بخشى از کار را به توفیق الهى انجام داده باشیم.

لازم است تشکر هم عرض بکنیم خدمت نمایندگان محترم از اظهار محبت و اعلام حمایتى که کردید بعد از این عرایض متواضعانه‌ى ما در نماز جمعه. یکپارچگى در اعلام مواضع اساسى در کشور خوب است؛ بخصوص آنجائى که انسان مى‌بیند دشمنانى در مقابلند، گوشها را تیز کردند، چشمها را خیره کردند، ببینند ضعفى، نُکسى، تردیدى در طرف مقابل هست تا بلافاصله بر اساس آن فرصت‌یابى کنند و حمله کنند. بخصوص اینطور مواقع، صداى واحد خیلى لازم است، خیلى مهم است.

چند نکته را من در باب مجلس خدمت آقایان عرض بکنم؛ البته اینها را شماها على‌القاعده میدانید. تذکر است دیگر، اینها تذکره است. گاهى در شنیدن اثرى است که در دانستن نیست. انسان چیزهائى را میداند؛ اما باز هم بشنود، خوب است. بحمداللَّه این مجلس از لحاظ کارشناسى، از لحاظ معرفت و میزان فکرى و علمى، مجلس خوبى است، مجلس بالائى است؛ از این جهت ما خوشحالیم و به خودمان میبالیم.

یک تذکر این است که مجلس قوه‌ى مفکره‌ى کشور است. فکر در لباس قانون تجلى میکند، بعد در سراسر وجود کشور سریان و جریان پیدا میکند. چیزى که دائم باید در نظر باشد، این است که ببینیم فکر این قوه‌ى مفکره اولاً نسبتش با ارزشهاى اساسى انقلاب چیست - چون این شاخه‌اى روئیده بر بدنه‌ى عظیم و قد کشیده و مستحکم انقلاب است دیگر - ثانیاً نسبتش با جامعه، با مشکلات کشور و با نیازهاى مردم چیست. یک نگاه به مبدأ، یک نگاه به منتها؛ یک نگاه به خاستگاه، یک نگاه به هدف؛ این باید روشن باشد. اگر این شد، آن وقت قوانین، هم اصیل خواهد بود، درست خواهد بود، صحیح خواهد بود، هم کارآمد خواهد بود. اگر اوّلى نباشد، قانون مثل شاخه‌ى از درخت بریده است؛ اصالت خود را از دست خواهد داد و دیگر قانون اصیلى نیست. اگر دومى نباشد، قانون اصیل است، مشروعیت دارد، اما مقبولیت ندارد. اگر منطبق بر خواستهاى جامعه و نیازهاى فورى و به‌روز و نیز نیازهاى بلندمدت جامعه نباشد، آن وقت دیگر مقبولیت نخواهد داشت به حسب هر مقدارى که در آن جهت کمبود دارد. این یک نکته است که باید در نظر باشد.

حالا مثلاً فرمودید که به سیاستهاى ذیل اصل 44 قانون اساسى توجه است. ببینید، این خودش یک شاخص است. اگر سیاستهاى اصل 44 را قبول داریم، فرض کنید قانونى بگذرانیم که با این سیاستها نخواند، چطور این مردود است از نظر شما؟ عین همین مسئله در شکل کلان مربوط به اصل ارزشهاى انقلاب است، اصل مبانى انقلاب است. مبانى انقلاب را باید مرور کرد؛ فراموش نکنید. اینى که گفته بشود ما در نظرات امام - فرض بفرمائید حالا تعبیر «تردید» نمیکنند، اما حرفهائى میزنند که معنایش همان تردید است - تردید کنیم، این درست نیست. وصیت‌نامه‌ى امام، جمع‌بندى شده‌ى فرمایشات امام (رضوان اللَّه تعالى علیه) مبانى انقلاب ماست، اصول انقلاب ماست. امام مرد بزرگى بود، آگاه بود. اینها را دائماً در نظر داشته باشید. قانون، موضعگیرى و حرکت بر این اساس باشد. ممکن است یک نفر یک جور بفهمد، یک نفر یک جور دیگر بفهمد - این اشکالى ندارد - اما باید هدف این باشد، محور این باشد.

یک نکته‌ى دیگر این است که قانون جنبه‌ى الزام‌آور و حاکمیتى و ولایتى دارد. شما با قانون دارید اعمال ولایت میکنید بر جامعه، اعمال اقتدار میکنید بر جامعه؛ لذا قانون الزام‌آور است. اینها به جاى خود محفوظ و درست. یعنى طرف شما در جامعه که آحاد مردم - از جمله خود شما - هستند، در زیر اقتدار قانون قرار میگیرند؛ قانون بر آنها اعمال ولایت میکند؛ این جنبه‌ى واضح قانون است. یک جنبه‌ى دیگرى وجود دارد و آن، تأثیر فرهنگى و تربیتى قانون در جامعه است. هر قانونى که شما بگذرانید، ولو به حسب ظاهر این قانون ارتباط با مسائل تربیتى و فرهنگى هم ندارد - یک قانون اقتصادى فرض بفرمائید - این یک اثر مستقیم یا غیر مستقیم فرهنگى و اخلاقى و تربیتى بر روى مردم دارد. رفتارها و خلقیات و تربیتها اثر متقابل دارند؛ هم اخلاق در رفتار تأثیر میگذارد، هم رفتار بر اخلاق تأثیر میگذارد. شما ببینید: «ثمّ کان عاقبة الّذین اسائوا السّوئ». کار بد که میکنیم، روى دل ما اثر میگذارد، روى اخلاق ما اثر میگذارد، گاهى روى برداشتها و تلقى‌هاى ما اثر میگذارد؛ دلبستگى که پیدا میکنیم، این دلبستگى روى ذهنیات ما اثر میگذارد. اعمال و رفتار از یک طرف، و اخلاق و تربیت از یک طرف؛ اینها تأثیر متقابل دارند.

قانون هم همین جور است دیگر. شما هر قانونى بگذارید، مربوط به حمل و نقل جاده‌اى باشد، مربوط به گمرک باشد، مربوط به اقتصاد باشد، مربوط به سیاست خارجى باشد، هرچه باشد، یک آثار تربیتى و اخلاقى هم دارد؛ به این جنبه از قانون توجه بشود. اگر ما قانونى میگذاریم که روح قانون‌پذیرى را در مردم تقویت میکند، این خوب است؛ اگر بعکس، قانونى میگذاریم که روح قانون‌شکنى و بى‌اعتنائى به قانون را در مردم به وجود مى‌آورد - ولو به طور غیر مستقیم - این مرجوح است. اگر قانونى میگذاریم که روح قناعت را در مردم تقویت میکند، این خوب است؛ اگر بعکس، روح اسراف را در مردم تقویت میکند، این بد است. اگر روح دیندارى را در مردم تقویت میکند، این خوب است؛ اگر روح لاابالیگرى را در مردم تقویت میکند، این بد است. به این جنبه توجه کنید: تأثیر متقابل حقوق و اخلاق؛ ملازمات مسائل حقوقى و مسائل اخلاقى. اینها مسائل بسیار مهمى است.

البته این جنبه‌ى نظرىِ مسئله است، یعنى اِعمال جنبه‌ى نظرى قضیه است؛ در کنار این، آن جنبه‌ى عملى و خارجى قضیه هم مورد توجه آقایان باشد. یعنى شما که میخواهید رعایت اخلاق اسلامى را در قوانینتان مورد توجه قرار بدهید، خوب است که عملاً هم جلسات اخلاقى و معرفتى داشته باشید. انسان خالى میشود. در بحبوحه‌ى کار، انسان تهى میشود. یک مقدارى باید در وسط این گرماگرمِ کارهاى اجرائى، آسمانى شد، خدائى شد، بالا رفت، سبک شد و دوباره برگشت. بنده یک وقتى مثال میزدم به این آبى که از آسمان مى‌آید پاکیزه و طاهر و طیب، بعد توى این استخرها و توى این دریاها و دریاچه‌ها آلوده میشود؛ بعد از آلوده شدن، باز تبخیر میشود، میرود بالا؛ دوباره پاکیزه میشود، برمیگردد. برویم بالا و پاکیزه شویم و برگردیم. من و شما خیلى احتیاج داریم.

ما از دورانى که در قم بودیم، یک رفیقى داشتیم که از لحاظ معنوى خیلى من به او دلبستگى داشتم؛ از جلسات ایشان - جلسات دوستانه‌ى دو نفرى، سه نفرى که مى‌نشستیم با هم گعده‌هاى طلبگى میکردیم - من خیلى بهره میبردم؛ از معنویات او، از خلقیات او، از گفتارها و رفتارهاى معرفتى او. ایشان را سالها ندیده بودیم؛ چون رفته بود نجف و ما هم که اینجاها مشغول بودیم، سرگرم بودیم. بعد از آنکه من رئیس جمهور شده بودم، ایشان به ایران آمده بود. یک وقت تصادفاً ایشان را دیدم، گفتم رفیق! من الان به تو احتیاجم بیشتر از آن وقت است. من حالا رئیس جمهورم؛ آن وقت یک طلبه‌ى معمولى بودم. قرار گذاشتیم که هر هفته‌اى، دو هفته‌اى یک بار بیاید پیش ما؛ و همین جور هم بود تا از دنیا رفت؛ رحمة اللَّه علیه. ما نیاز داریم. هر کدام مسئولیتمان بیشتر است، نیازمان بیشتر است. «آنان که غنى‌ترند، محتاج‌ترند» به این جلسات اخلاقى، به این جلسات معنوى.

یکى از کارهاى خوبى که در مجلس از اول پایه‌گذارى شد، تلاوت قرآن در اول جلسات رسمى مجلس بود. اخیراً هم در زمان ریاست آقاى دکتر حداد عادل یک سنت خوب دیگرى به آن اضافه شد و آن خواندن ترجمه‌ى قرآن بود - که نمیدانم حالا هم سارى و جارى است یا نه - که خیلى خوب است. این قرآن نباید فقط حالت شکلى پیدا کند؛ باید گوش کنیم، از کلمات قرآن بهره ببریم. دلمان را بدهیم به قرآن. هر کلمه‌اى از این کلمات قرآن میتواند یک انقلابى در دلهاى ما به وجود بیاورد؛ البته براى کسى که مأنوس با قرآن باشد. به حسب تجربه، آدمى که مأنوس با قرآن نباشد، بهره‌ى زیادى هم از قرآن نمیبرد. «ایّکم زادته هذه ایمانا». آیه‌اى که مى‌آمد، منافقین میگفتند ها چى شد؟ ایمانتان زیاد شد؟ چیزى از قرآن نمیفهمیدند. اگر انس با قرآن باشد و دل دادن به قرآن باشد، انسان آن وقت مى‌بیند از هر کلمه‌ى قرآن یک قطره‌ى مصفا و پاکیزه‌اى نوش جان میکند؛ نورى به دل انسان میتابد. به این قرآن و به این تلاوت توجه بشود؛ بخصوص که حالا براى کسانى که احتیاج به ترجمه دارند، با ترجمه هم همراه است. جلسات اخلاقى و جلسات معرفتى باشد؛ کسانى بیایند ما را نصیحت کنند؛ چیزهائى را که میدانیم هم به ما بگویند. همان طور که عرض کردم، در شنیدن گاهى اثرى است که در دانستن نیست. خیلى چیزها را ما میدانیم، اما یادمان نیست؛ وقتى میگویند، دل ما بیدار میشود.

یک نکته‌ى دیگر این است که مجلس جاى گفتگوست. سطح گفتگوها هم على‌القاعده بالاست؛ چون سطح فکر و علم و معرفت دوستان بحمداللَّه بالاست. اظهارنظر میشود، مشورت میشود، جاى مشاوره است. آنى که من میخواهم تأکید کنم و به همه‌ى شما برادران و خواهران عرض کنم، این است که روحیه‌ى تحمل حرف مخالف را در مجلس بالا ببرید. یک چیزى برخلاف نظر شماست؛ خوب، بگوید؛ آسمان که به زمین نمى‌آید. گوش کنید، بعد هم با استدلال آن را رد کنید. اگر وقت رد کردن و جواب گفتن ندارید، برطبق آن رأى ندهید، عمل نکنید. اگر رفیقى، دوست و آشنائى دارید که میخواهید ذهن او را روشن کنید، خیلى خوب، آهسته به او بگوئید. نگذارید گفتن‌ها و اظهار نظر کردن‌ها ابتر و ناقص بماند. متأسفانه در مجالس ما از اوائل هم این حالت بود که یک عده‌اى وسط صحبتى، وسط حرفى، پرخاشگرانه صدا را بلند کنند و حرف بزنند. من یادم هست زمان ریاست جمهورى یک بار رفتم مجلس براى یک موضوعى، یک سخنرانى در مجلس داشتم؛ سخنرانى طولانى و مفصلى هم شد. یکى از نمایندگان که با ما دوست هم بود، اما زاویه داشت دیگر - از لحاظ افکار سیاسى، یک زاویه‌اى با ما داشت؛ که آن وقتها میدانید یک مقدارى برخوردها تند و تیز بود - از آن ته مجلس هى شروع کرد با صداى بلند حرف زدن؛ به قول آقایان پارازیت دادن. من میگفتم خوب، برادر عزیز! من حرفهایم را میزنم، شما هم قبول نکن؛ اینکه اشکالى ندارد. ساکت میشد، اما بعد از یک لحظه‌اى باز صدایش را بلند میکرد. او را بعد دیدم، گفتم شما چرا اینجورى میکنید؟ خوب، حرف را گوش کنید؛ بعد هم بیائید شما بایستید آنجا - مجلس است، مال شماست - حرف خودتان را بزنید. من که آمدم حرف بزنم، رئیس جمهورم، میروم بیرون؛ مجلس در اختیار شماست؛ هرچه خواستید، بگوئید. گفت نه، نکته‌اش این است که شما وقتى میگوئید، در دل بعضى‌ها اثر میگذارید؛ من میخواهم از همین اثر جلوگیرى کنم! خوب، این یک روشى است؛ اما به نظر من روش مجلس شوراى اسلامىِ مجمع نخبگان جامعه‌ى اسلامى نیست.

ما توى بحثهاى طلبگىِ خودمان همیشه عادت کرده بودیم. رسم بحثهاى طلبگى، حرف تو حرف آوردن است. یعنى یک نفر بنا میکند استدلال کردن؛ وسط حرف او میگویند نخیر، اینجورى نیست؛ او میگوید نخیر، اینجورى نیست. بحثها غالباً هم به آخر نمیرسد. شنفتید بحثهاى طلبگى که کتاب به هم میزنند و اینها؟ این ناشى از همین است. یواش یواش توى حوزه از سالها پیش این عادت رائج شد که در مباحثات، انسان گوش کند؛ حرفهائى که به نظر انسان غلط، خلاف واقع، سست و ضعیف مى‌آید، همه‌ى اینها را گوش کند؛ بعد بگوید خیلى خوب، حالا شما گوش کن؛ این حرفت جوابش این است، این حرفت خدشه‌اش این است. بعضى از رفقاى ما، من میدیدم، مى‌بینم تا این اواخر هم آن حالت را حفظ کرده‌اند؛ حرفهایشان را میزنند، آدم گوش میکند تا حرفها تمام میشود؛ بعد که انسان شروع میکند به حرف زدن، باز آنها شروع میکنند همین طور هى جواب دادن! این باب یک مجلسى مثل مجلس شوراى اسلامى نیست.

بنابراین، هم به این معنا که انسان در مجلس حالت تحمل را بالا ببرد، هم به اینکه سعى شود اظهارنظرها از سر لجاجت نباشد، توجه شود. البته گفتنش آسان است، اما عملش سخت است. من واقعاً قبول دارم که عملش هم سخت است. گاهى انسان از روى لجاجت، از روى ستیزه‌گرى و مخالفت با فلان زیدى یا فلان جریانى یا فلان گروهى اظهار نظرى میکند؛ این درست نیست. یعنى حرف زدن بر اساس لجاجت و بر اساس زورآزمائىِ شخصى و جناحى و اینها نباید باشد. حرف هر کسى را، ولو آن کسى که حرف میزند، جزو جریان شما و گروه شما و جبهه‌ى شما و هرچه که میخواهید اسمش را بگذارید، نیست، گوش کنید؛ اگر دیدید حرف درستى است، آن وقت «فیتّبعون احسنه». حکمت قرآنى را ملاحظه کنید: «یستمعون القول فیتّبعون احسنه». باید استماع کرد؛ بعد هرچه بهتر است، انسان قبول کند؛ ولو آن بهتر از زبان کسى در بیاید که انسان او را دوست ندارد، قبول ندارد. این خیلى حالت خوبى است. اگر این پیش بیاید، خیلى خوب است؛ برخلاف اینکه انسان تا دید این کسى که پا شده، جزو جناح مخالف است، جزو گروه منفى است از نظر من، از همان اول بنا بگذارد که او را رد کند. این به نظرم خیلى مسئله‌ى مهمى است. علمى و استدلالى و فکرشده عمل بشود، سالم و اخلاقى گفتگو و مشورت بشود، از سر لجاج نباشد، تحمل نظر مخالف وجود داشته باشد.

یک نکته‌ى دیگر این است که شما این سه سالى که در پیش دارید، با این دولت جدید بناست مجتمعاً کشور را اداره کنید؛ شما در یک جهت، دولت در یک جهت؛ شما مقنن، دولت مجرى؛ باید با هم کار کنید. بنا را بر مماشات، مدارا و روح همکارى بگذارید. البته ما تذکراتى هم در این زمینه درباره‌ى همین مسئله‌ى همکارى به دولت داریم و خواهیم گفت - در جلسات با عناصر محترم دولت و با مجموعه‌ى دولت - او به جاى خود محفوظ؛ اما آن چیزى که به شما میخواهیم عرض کنیم، این است که بنا را بر این بگذارید که با دولت همکارى بشود. دولت آن کسى است که توى میدان است. من هم توى مجلس بودم، مثل شماها نماینده بودم، هم توى دولت بودم؛ هر دو حالت را من درک کردم. خوب، بله، نماینده متوقع است که من زحمت میکشم، مى‌نشینم قانون میگذارم، باید به این قانون عمل بشود؛ این حرف درستى است، حرف حقى است؛ اما دولت هم حرف حقى دارد؛ دولت میگوید من توى این سنگلاخ، توى این راه دشوار، توى این سربالائىِ نفسگیر، دارم با این همه بار میروم؛ یک جا گیر میکنم، کمکم کنید؛ سختگیرى نکنید. دولت، آن عنصر وسط میدان است؛ وسط معرکه است. توى این دسته‌جات سینه‌زنى عَلمهائى حمل میشود - ظاهراً اینجاها به آن میگویند عَلم یا علامت؛ ما در مشهد به آن میگوئیم جریده، یعنى همین علامتهاى بزرگ - که گاهى ده شاخه، دوازده شاخه است و خیلى هم سنگین است. این گردن‌کلفت‌هاى مشهد مأمور کشاندن این جریده بودند؛ خیلى هم سخت بود. یادم هست این جریده‌ها را توى بازار مى‌آوردند. یک جائى از بازار بود که یک قدرى وسیع‌تر هم بود؛ آنجا باید این را دور میزدند و نمایش میدادند و کارهائى میکردند. این یک نفرى که داشت جریده را حمل میکرد، ده نفر، دوازده نفر از او پذیرائى میکردند: یکى عرقش را پاک میکرد، یکى آب توى دهنش میکرد، یکى خداقوّت میگفت، یکى گاهى شانه‌اش را مالش میداد.

کار اجرائى سخت است. من یادم هست افراد خدمت امام میرفتند، میگفتند که آقا فلان جا اشکال دارد، بازرگانى چنین شده. خوب، هر بخشى از کشور نابسامانى‌ها زیاد است و همیشه هم هست؛ آن روز هم بود، خیلى هم بود. میرفتند به امام شکایت میکردند. بنده دیده بودم یا از بعضى‌ها شنیده بودم که امام حرفها را گوش میکردند و بعد میگفتند آقا کار سخت است. واقعش هم همین است. کار توى برنامه‌ریزى و روى کاغذ و چارت و نمودارهاى گوناگون و فلان یک معنا دارد، اما کار در میدان عمل یک معناى دیگرى دارد. همانى که انسان روى کاغذ خیلى راحت میکشد، در عمل خیلى سخت است.

این کالکهاى جنگ را مى‌آوردند توى اتاق بنده، دوستانِ دست‌اندرکار در مسائل جنگى هم جمع میشدند؛ فرماندهان جنگ توضیح میدادند که نقشه‌ى عملیات این است، از اینجا میرویم اینجا. من میدیدم بعضى از دوستان ما نگاه میکردند، میگفتند عجب، اینکه خیلى کار آسانى است. این یک خط کوتاه مثلاً به قدر نصف چوب کبریت، حرکت است. خوب، این نصف چوب کبریت، یعنى مثلاً فرض کنید ده کیلومترى که بناست چند هزار نفر در اینجا درگیر بشوند و تعداد خیلى زیادى کشته و مجروح بشوند. روى نقشه، نصف چوب کبریت راه است و به نظر میرسد زحمتى هم ندارد؛ اما در عمل سخت است. غرض، مشکل است؛ باید با دولت مدارا کرد.

نباید بگذارید کار به اصطکاک برسد. مردم هم واقعاً دیگر از اصطکاک خوششان نمى‌آید. بعضى از دوره‌هاى مجلس، دوره‌هاى پراصطکاکى بود. بازخورد این تشنجها در مجلس، بازخورد بسیار منفى‌اى بود. مردم هیچ خوششان نمى‌آید. هر وقت مردم این رادیوى مجلس را باز میکردند، یک دعوائى توى آن بود؛ یک حرف نیش‌دار و گزنده‌اى توى آن بود. مردم این را دوست ندارند. مردم میخواهند ماها که اینجا در مسند مدیریت کشور نشستیم، با همدیگر مهربان باشیم، با هم کار کنیم، نسبت به هم صمیمى باشیم. نه اینکه از گناهان و خطاهاى هم اغماض کنیم؛ ابداً - اینکه هیچ مطلوب نیست، این ضد ارزش است - اما نوع برخوردها، نوع صمیمى، نوع مهربانانه، نوع مؤمنانه و برادرانه باید باشد.

یک مسئله‌ى دیگر هم - که حالا دارد صحبت ما طولانى میشود - مسئله‌ى فرهنگ قانونمدارى در کشور است. ما واقعاً احتیاج داریم به اینکه قانون در تمام امور کشور، یک شاخص، یک محور، یک فصل‌الخطاب محسوب شود. اگر ما قانونمدار باشیم، واقعاً این، زندگى مردم را روان خواهد کرد؛ درست مثل چراغهاى سبز و قرمز سر تقاطعها. ببینید رعایت نکردن این مسئله چقدر مشکل ایجاد میکند. خوب، شما با اتومبیلتان رسیدید سر چهارراه. فرض کنید یک دقیقه، دو دقیقه چراغ سبز بود و داشتند میرفتند؛ تا شما رسیدید، قرمز شد. سخت است دیگر؛ باید حالا مدتى اینجا بایستید. ورود شما در این منطقه‌ى ممنوعه، براى خاطر آسایش خودتان و دل خودتان، موجب میشود که چند ده برابر شما گاهى آدم و اتومبیل در دو طرف مسیر کارشان دچار اختلال بشود؛ آن کسى هم که به عنوان پلیس راهنمائى آن وسط ایستاده که باید کار را تنظیم کند، دچار مشکل بشود. خوب، قانون را رعایت کنید تا این همه مشکل به وجود نیاید. ببینید، این یک مثال واضحى است که به طور روزمره با آن مواجه‌ایم و لذا غالباً هم رعایت میکنند. همه‌ى جاها قانون همین است. اگر رعایت قانون شد، کارها روان میشود؛ اگر بى‌قانونى آمد وسط میدان - که هر کسى هم براى بى‌قانونىِ خودش بالاخره یک توجیهى دارد؛ یکى میگوید آقا این قانون حق من را ضایع کرد، این قانون نمیدانم چنین بود، این قانون چنان بود؛ اما این توجیه‌ها قابل قبول نیست - کارها مختل میشود.

اگر بى‌قانونى رائج شد، کارها گره خواهد خورد؛ ترافیک سنگین خواهد شد، گره‌هاى ترافیکى به وجود مى‌آید، کار مردم از بین میرود، مصالح مردم پامال میشود. همه بایستى به قانون احترام بگذارند. و من به شما عرض بکنم؛ این مورد هم مثل موارد دیگر از چیزهائى است که فرهنگ آن بایستى از نخبگان سرریز بشود به بدنه‌ى جامعه. اگر شما که جزو نخبگان هستید، قانون را رعایت نکردید، انتظار نداشته باشید که بدنه‌ى جامعه قانون را رعایت کند. ادعاى نخبگى بکنیم - نخبگى سیاسى، نخبگى علمى - اما در همان مورد کارِ خودمان به قانون بى‌اعتنائى کنیم.

در همین قضایاى جارى هم بنده مُصر بودم و هستم و خواهم بود بر اجراى قانون؛ یعنى یک قدم از قانون فراتر نخواهیم رفت؛ قانون کشورمان، قانون جمهورى اسلامى. مطمئناً نه نظام، نه این مردم به هیچ قیمتى زیر بار زور نخواهند رفت. نقطه‌ى مقابل قانون‌گرائى و انقیاد در مقابل قانون، دیکتاتورى است. این هم دوستان حتماً میدانند و بدانند - اگر نمیدانند - که در زمینه‌ى روحىِ همه‌ى ما یک میل به دیکتاتورى وجود دارد؛ این را باید سرکوب کنید. همین طور که عرض کردیم، این فیلِ مستِ درون را با چکش قانون و دین و تعبد دائماً سر به راه نگه داریم. اگر خود ما علاج نکنیم، علاجش مشکل خواهد شد. اگر انقیاد به قانون نبود، روح دیکتاتورى یواش یواش بروز خواهد کرد. در جوامع، دیکتاتورى همین جور به وجود مى‌آید.

آخرین مطلب هم - که البته این را من مکرر گفته‌ام - این است که نمایندگان محترم در قانونگذارى‌ها نگاهشان به کل کشور باشد. البته مصلحت منطقه‌ى خودشان را حتماً باید در نظر بگیرند - شکى نیست - لیکن آن مصلحت بایستى داخل بشود در مجموعه‌ى نگاه به کل کشور؛ والّا اگر قرار باشد که نماینده‌ى شرق براى شرق کار کند، ولو برعلیه غرب؛ نماینده‌ى غرب به نفع غرب کار کند، ولو برعلیه شرق، اینکه نمیشود. نماینده‌ى شرق بودن یا نماینده‌ى شمال بودن یا نماینده‌ى جنوب بودن خاصیتش این است که در وضع قانون، نیاز آن منطقه را شما میدانید و در قانون دخالت میدهید، نه اینکه قانون را فقط براى آن منطقه مینویسید؛ قانون براى همه است. این، نگاه عام به کشور در باب قانونگذارى.

یکى هم مسئله‌ى اسراف و اینهاست؛ اسراف در هزینه‌ها، اسراف در سفرها؛ اینها هم چیزهائى است که گاهى بعضى از نمایندگان محترم به من مینویسند یا میگویند. خود شما باید به این نکته توجه کنید، نگذارید جورى بشود که مجلس شوراى اسلامى آن حالت پارسائى و زهد را از دست بدهد؛ خیلى بایستى به این مسئله توجه شود.

امیدواریم ان‌شاءاللَّه خداوند متعال شما و ما را موفق کند به آنچه که رضاى او در آن است؛ و این دوران مسئولیت مایه‌ى وزر و وبال ما نشود، ان‌شاءاللَّه مایه‌ى سعادت ما و تقرب ما به خداى متعال بشود و در پیشگاه ولى‌عصر (ارواحنا فداه) مقبول قرار بگیرد؛ ان‌شاءاللَّه مشمول دعاى آن بزرگوار بشویم و روح مطهر امام بزرگوارمان و شهدا از ما راضى باشد.

والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌

کلمات کلیدی: بیانات رهبری
 
سه عکس از دیدار بسیجیان با مقام معظم رهبری
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۳ 

 

 

 


کلمات کلیدی: عکس
 
دیدار کارگردان، هنرمندان و عوامل تولید سریال حضرت یوسف علیه السلام
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۳ 
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی امروز در دیدار کارگردان، هنرمندان و عوامل تولید سریال حضرت یوسف (ع) ضمن تشکر و قدردانی از این کار هنری برجسته، تأکید کردند: این سریال در واقع شروعی برای کارهای هنری خلاقانه با پردازش داستانی قوی در مجموعه هنر انقلابی است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، صدا و سیما، و همچنین هنرمندان باید در این زمینه بیش از پیش سرمایه گذاری کنند.
ایشان پردازش هنرمندانه قصه در سریال حضرت یوسف (ع) را یکی از ویژگی های بارز این مجموعه تلویزیونی برشمردند و افزودند: در دنیای کنونی هنر و سینما، معمولاً برای جذب مخاطب، از برخی مسائل از جمله جاذبه های جنسی استفاده می شود اما در این سریال که بسیار پرمخاطب و مورد رضایت بینندگان در ایران و سایر کشورها هم بود، برخلاف غالب فیلم ها و مجموعه های نمایشی، محور داستان عصمت و پاکدامنی است.
رهبر انقلاب اسلامی این موضوع را بسیار ارزشمند دانستند و خاطرنشان کردند: یکی دیگر از ویژگیهای این سریال، به تصویر کشیده شدن شخصیتی جامع الاطراف و نبوت واقعی از یوسف پیامبر بود که این شخصیت دینی علاوه بر معنویت و توجه به دعا و ذکر، در صحنه مدیریت جامعه، تدبیر امور، مبارزه با ظلم، و ایستادگی در مقابل فشارها نقش بارزی داشت.
حضرت آیت الله خامنه ای، صنعت سینمای امروز را صنعتی بظاهر هنری ولی در باطن سیاسی دانستند و افزودند: بیشتر شرکتها و مؤسسات سینمایی در هالیوود مظهر اراده سیاسی دستگاه منسجمی هستند که پشت صحنه سیاست امریکا قرار دارد و حتی در برخی موارد فراتر از دولتها نیز قرار گرفته است.
ایشان با تأکید بر اینکه پیشرفت وسایل ارتباطاتی و هنری، صنعت سینما و فیلم سازی را به ابزاری تأثیرگذار برای بیان افکار و همچنین اهداف سیاسی تبدیل کرده، خاطرنشان کردند: نظام جمهوری اسلامی ایران حرفها و ایده های جدیدی برای گفتن دارد که باید با استفاده از شیوه های هنرمندانه و تأثیرگذار، مطرح شوند.
رهبر انقلاب اسلامی، مردم سالاری دینی را یکی از ایده های نو و بی سابقه در دنیا دانستند و افزودند: مردم سالاری همراه با حقیقت دینی، اکنون در ایران تحقق پیدا کرده و می توان با شیوه های هنری و نمایشی این واقعیت بی نظیر را به جهانیان معرفی کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای، ایستادگی بی محابای نظام اسلامی در مقابل ظلم را یکی دیگر از واقعیت های بی سابقه در دنیا برشمردند و افزودند: حرفها و ایده های جذاب و بسیار پرطرفدار در میان ملتها، در نظام اسلامی ایران وجود دارد، که می توان آنها را در قالب داستانهای نمایشی بلند و یا کوتاه و با شیوه ای هنرمندانه عرضه کرد.
ایشان با تأکید بر لزوم استفاده بیشتر از این ظرفیت برای ترویج تفکر نظام اسلامی، خاطرنشان کردند: چنین آثار هنری، قطعاً آثار بزرگی خواهند شد اما هیچگاه جایزه اسکار و یا نوبل هنری را دریافت نخواهند کرد زیرا امروز کوس رسوایی دستگاههای جهانی پشتیبان هنر، در دنیا زده شده است.
رهبر انقلاب اسلامی افزودند: این جایزه ها هیچ ارزشی ندارند و هنرمندان نیز نباید برای کسب این جایزه ها به دنبال ساخت اثر هنری باشند.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه هنرمندان باید بدنبال ساخت آثار هنری برای حقیقت باشند، خاطرنشان کردند: باید روش های هنرمندانه را فراگرفت و برای ساخت اثرهای هنری مبتنی بر حقیقت، همت کرد که این هدف نیز جز با تلاش هنرمندان متعهد و جوانان مؤمن محقق نخواهد شد.
ایشان تأکید کردند: در کارهای سینمایی و مجموعه های تلویزیونی به هیچ وجه نباید از هنر و روشهای هنرمندانه کم گذاشت.
رهبر انقلاب اسلامی یکی از ضعف های اصلی فیلم ها و مجموعه های نمایشی داخل را نداشتن قصه خوب، دانستند و افزودند: قوام یک اثر هنری به قصه پردازی مناسب، قوی و جذاب است که باید در این زمینه توجه جدی تری شود.
حضرت آیت الله خامنه ای با قدردانی از تلاشهای آقای سلحشور کارگردان مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر تأکید کردند: قطعاً همه عوامل این مجموعه با ارزش و برجسته، در پیشگاه خداوند مأجور هستند.
ایشان خاطرنشان کردند: البته برخی ایرادهایی هم که به این مجموعه گرفته شد، یا صحیح نبود و یا آنقدر اهمیت نداشت که بخواهد به این کار بزرگ، خدشه ای وارد کند.
در این دیدار آقای ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما، مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر را یکی از موفق ترین مجموعه های نمایشی رسانه ملی برشمرد و گفت: ارتباط گسترده با همه اقشار مردم، مخاطب بالای هشتاد و پنج درصد، رضایتمندی بالای نود درصد، پژوهش قوی و گسترده، گروه حرفه ای و متعهد از هنرمندان و عوامل، و استقبال بسیار گسترده در کشورهای مختلف دنیا از ویژگیها و برجستگی های سریال حضرت یوسف (ع) است.
وی توجه به موضوعات معارفی در قالب کارهای نمایشی را از جمله رویکردهای رسانه ملی بیان کرد و افزود: با توجه به برخی تجربه های موفق، استفاده از ظرفیت داستانهای کوتاه برای موضوعات معارفی در دستور کار صدا و سیما قرار گرفته است.
آقای فرج الله سلحشور کارگردان مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر نیز در این دیدار با اشاره به استقبال گسترده از این سریال در داخل و خارج کشور گفت: قصه زیبای سریال، واقعی و مستند بودن داستان، عبرت آموزی داستان، محتوای غنی اسلامی، و جلوه های بصری از عوامل اصلی موفقیت این مجموعه نمایشی بوده است.
وی همچنین خواستار توجه بیشتر مسئولان و هنرمندان به حقیقت گرایی در فیلم ها و مجموعه های نمایشی و استفاده از ظرفیت داستانهای قرآنی شد.
در پایان این دیدار، عوامل و هنرمندان سریال حضرت یوسف (ع) از نزدیک با رهبر انقلاب اسلامی گفتگو کردند.
سپس نماز ظهر و عصر به امامت حضرت آیت الله خامنه ای اقامه شد.

کلمات کلیدی:
 
بیانات در دیدار جمع کثیرى از بسیجیان کشور
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۳ 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
 خوشامد عرض میکنم به همه‌ى شما عزیزان - برادران، خواهران - بسیجیان سرافراز. از لحاظ تاریخى، این روزها روزهاى نشاندار و بزرگى است: شهادت امام باقر (علیه‌السّلام) که یک شهادت داراى پیام بود؛ لذا خود امام باقر وصیت کرد که بعد از او تا ده سال در منا به مناسبت این رحلت، یادبود برپا شود. در میان ائمه‌ى ما این بى‌سابقه است، بى‌نظیر است. یاد امام باقر، یعنى یاد سر برآوردن حیات دوباره‌ى جریان اصیل اسلامى در مقابله‌ى با تحریفها و مسخهائى که انجام گرفته بود.
 خاطره‌ى دیگر، خاطره‌ى روز عرفه و روز عید قربان است؛ که از روز عید قربان تا روز عید غدیر، در واقع یک مقطعى است متصل و مرتبط با مسئله‌ى امامت. خداى متعال در قرآن یاد میفرماید: «و اذ ابتلى ابراهیم ربّه بکلمات فأتمّهنّ قال انّى جاعلک للنّاس اماما».*** 1 بقره: 124؛ «و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید، [خدا به او] فرمود: من تو را پیشواى مردم قرار دادم ... » *** ابراهیم از طرف پروردگار منصوب شد به امامت. چرا؟ چون از عهده‌ى امتحانهاى دشوار برآمد. مبدأ این را میشود روز عید قربان به حساب آورد، تا روز عید غدیر که روز امامت امیرالمؤمنین على‌بن‌ابى‌طالب (علیه ءالاف التّحیّة و الثّناء) است. این هم به دنباله‌ى امتحانات سخت بود. امیرالمؤمنین طول حیات مبارکش را با امتحان - امتحانهائى که از آن سرافراز بیرون آمده است - گذرانده؛ از سیزده سالگى یا یازده سالگى و قبول نبوت تا لیلةالمبیت، یک جوان فداکار و فانى در پیغمبر که آماده است جان خود را فداى پیغمبر بکند - عملاً این را در ماجراى هجرت پیغمبر به اثبات میرساند - و بعد هم آن امتحانهاى بزرگ در بدر و احد و حنین و خیبر و بقیه‌ى جاها. این منصب والا، دنباله‌ى این امتحانهاست؛ لذا دلها متوجه شده است به اینکه بین عید قربان و عید غدیر یک ارتباط است. بعضى هم این را «دهه‌ى امامت» نامیده‌اند و نام مناسبى است.
 هفته‌ى بسیج هم یک مقطع مهم است؛ یک یادبود بزرگ است. خوب، هفته‌هاى زیادى را اعلام کردند، داریم در طول سال؛ اما این یکى یک امتیازات استثنائى دارد؛ چرا؟ چون خود بسیج یک استثناء است؛ یک حادثه‌ى بى‌نظیر است. اینى که در یک کشور، از یک حقیقت، از یک نظام، مردم با همه‌ى وجود خودشان، با بهترین عناصرشان، با مؤمن‌ترین انسانهایشان دفاع کنند و حد و مرزى در عرصه‌هاى مختلف جهاد و دفاع نشناسند، در جاى دیگرى من سراغ ندارم؛ لااقل در این دنیاى نزدیک به زمان خودمان - که دنیاى انقلابها و تحولها و نظامهاى گوناگون بوده - بنده چنین چیزى را سراغ ندارم؛ این مخصوص انقلاب ماست؛ و این دل نورانىِ امام بزرگوار ما بود که به این حقیقت دست یافت و به الهام الهى و به کمک الهى این را تحقق بخشید و زمینه‌ى عظیمِ دلهاى منور مردم مؤمن، یک چنین محصولى را به انقلاب داد. بسیج این است.
 وقتى با حقیقت معنا به بسیج نگاه شود، بسیج رمز پایدارى و ماندگارى و عزت ملى است. جمعى از بهترین و مؤمن‌ترین مردم در هر عرصه‌اى که کشور و نظام به آن احتیاج دارد، بى‌محابا وارد شوند، همه‌ى توان خودشان را کف دست بگیرند، بیاورند توى میدان، اجر و مزدى هم نخواهند، نام و نشانى هم برایشان مطرح نباشد؛ این خیلى چیز مهمى است. ما عادت کرده‌ایم؛ مثل خیلى چیزهاى مهمى که انسان به آنها عادت میکند و اهمیت آنها را توجه نمیکند. چنین چیزى در جاى دیگرى نیست.
 خوب، اولین عرصه‌اى که بسیج را به خود جذب کرد، عرصه‌ى دفاع از استقلال کشور و از مرزهاى کشور بود. بحث جان بود، بحث کنار گذاشتن همه‌ى لذتهاى زندگى بود؛ پیر و جوان هم نشناخت؛ همه آمدند: زنها آمدند، مردها آمدند، نوجوانها آمدند، پیرهاى سالخورده آمدند وارد میدان شدند و امتحان دادند. کدام امتحان از این بالاتر؟ آن زمان هم بودند کسانى که حاضر نبودند از جانشان یا از مالشان یا از استراحتشان، هیچ مایه‌اى براى کشور و براى انقلاب و براى استقلال کشور بگذارند؛ لیکن یک جمع کثیرى از مردم آمدند وسط میدان، همه چیزشان را آوردند وسط میدان - از جان، از مال، از آسایش، از آبرو - و استقلال و عزت کشور را حفظ کردند.
 مطمئن باشید اگر حضور بسیج مستضعفین در هشت سال دفاع مقدس نبود، امروز سرنوشت کشور چیز دیگرى بود؛ دشمن مسلط میشد و این حرکت عمومى، این هیجان عمومى، این جوانى که خودش مى‌آمد، همه‌ى خانواده‌ى خودش را هم در پشت جبهه در حال و هواى دفاع از انقلاب و دفاع از کشور و دفاع از نظام قرار میداد، پدید نمى‌آمد؛ این خیلى حادثه‌ى عظیمى بود.
 بعد از دوران جنگ هم در همه‌ى حوادث، بسیج جلودار بوده است، پیشرو بوده است، خطشکن بوده است. اگر بحث اقتدار سیاسى و ایستادگى سیاسى مطرح بوده، این جریان عظیمِ بسیج مردم در سرتاسر کشور این شعار را تثبیت کردند، به رخ دنیا کشیدند؛ اگر بحث فرهنگى بوده است، اگر بحث سازندگى بوده است، چقدر در سرتاسر این کشور کارهاى عظیم به وسیله‌ى نیروهاى بسیجى انجام گرفت. حتّى در میدانهاى علمى - اشاره کردند؛ این بیانات، بیانات خوبى بود - در عرصه هاى علمى، جوانان مؤمن که خصوصیتشان همین است که مؤمن‌اند، دنبال نام و نشان نیستند، از همه‌ى ظرفیت استفاده میکنند؛ هدف هم آرمانهاى نظام اسلامى است. معناى بسیجى این است. جوانهائى با این خصوصیات وارد میدان شدند. امروز افتخارات کشور، ساخته و پرداخته‌ى دست همین انسانهاى خدوم و باارزش است. نشناختن این حقائق - یعنى نشناختن معناى بسیج - خود این، ظلم به بسیج است.
 بعضى تصور کردند بسیج منحصر است در همین تعداد گردانهاى بسیجى یا سازمانهاى نظامى بسیجى - اینها البته جزو بهترین بسیجى‌ها هستند - اما بسیج فقط این نیست؛ بسیج گسترده است، در همه‌ى عرصه‌ها. شاید صدها برابر یا بیش از صدها برابر آن تعدادى که در قالبهاى نظامى هستند، در قالبهاى غیر نظامى هستند، در بخشهاى مختلف؛ در دانشگاه یک جور، در کارگاه یک جور، در قشرهاى مختلف مردم یک جور، در روستاها یک جور، در شهرها یک جور، در میان عشایر یک جور، در حوزه‌هاى علمیه یک جور. بسیج حضور دارد؛ یک حضور فراگیر و مقتدر و تمام‌نشدنى. بسیج نه به پول وابسته است، نه به عنوان و جاه و جلال وابسته است، نه به دستور از بالا وابسته است. معیار بسیج، بصیرت است و ایمان. ایمان از دل او میجوشد، او را به کار وادار میکند؛ بصیرت هم به او تفهیم میکند که چگونه حرکت کند، معیارها را چگونه تشخیص بدهد، راه را چگونه طى کند. این معناى بسیجى است.
 هیچ تشکل دیگرى قابل مقایسه‌ى با مجموعه‌ى بسیج نیست. این شکل سازمان‌یابى بسیجى هم دیگر قابل تکرار نیست، قابل تقلید نیست؛ این مخصوص خود بسیج است، خصوصیت هم متعلق به بسیج است. نشناختن این، ظلم است به بسیج. و وقتى انسان حقیقت بسیج را میداند، آن وقت میفهمد سرّ مخالفتها و دشمنى‌ها و عنادهائى که هدایت میشود از طرف دشمنان انقلاب و دشمنان کشور و دشمنان نظام به سوى بسیج؛ علت این دشمنى‌ها را انسان میفهمد. قله‌هاى بلند، بیشتر آماج قرار میگیرند. نشانهاى برجسته، زودتر مورد توجه واقع میشوند و آماج دشمنى قرار میگیرند.
 دشمنان میدانند که حضور بسیجى، واقعیت بسیج در کشور و در میان ملت ایران چقدر اهمیت دارد؛ لذا همت میگمارند بر اینکه این حقیقت مؤثر و کارآمد و نافذ را مورد تهاجم قرار بدهند. البته این مظلومیت است. مظلومیت، مطلقاً به معناى ضعف نیست. قوى‌ترین انسانهاى دنیا هم مظلوم واقع شدند. امیرالمؤمنین نیرومندترین انسان دورانهاى گوناگون است و مظلوم‌ترین انسانها هم هست. انقلاب ما و نظام جمهورى اسلامى جزو مقتدرترین و نافذترین پدیده‌هاى دوران معاصر است، اما مظلوم هم هست. شخص امام بزرگوارمان - یک انسان مقتدر و قوى که میتوانست دنیا را تکان بدهد و تکان داد - جزو مظلوم‌ترین انسانهاى زمان خودش بود. بنابراین مظلومیت منافات ندارد با اقتدار. بسیج مظلوم است، ولى مقتدر است، نافذ است، اثرگذار است؛ این اثرگذارى باقى خواهد ماند و باید این را روزبه‌روز خود عناصر بسیجى و مجموعه‌هاى بسیجى تقویت و عمیق‌تر کنند. تا بسیج هست، نظام اسلامى و جمهورى اسلامى از سوى دشمنان تهدید نخواهد شد؛ این یک رکن اساسى است. در قضایاى مختلف هم بسیج کارآمدى خود را کاملاً نشان داده است.
 آنچه مهم است براى مجموعه‌هاى گوناگون مؤمن - که در همه جاى کشور، در همه‌ى قشرها، بدون هیچگونه اختلافى حضور دارند؛ که اسم آنها اسم بسیج است؛ توصیف آنها به بسیج، یک توصیف حقیقى و واقعى است - این است که مراقبت کنند، آسیب‌شناسى کنند، نگذارند نقشه‌هاى دشمن در آسیب زدن و آفت وارد کردن توفیق پیدا کند؛ این مهم است. در همه‌ى حرکتهاى موفق، دو کار لازم است: یک کار، پیش‌بینى‌هاى راه براى پیشرفت؛ کار دوم، ملاحظه‌ى نقصها و آفت‌زدائى‌ها و شناخت آسیبها، براى اینکه ضعفها برطرف شود. این هم پیش‌بینى است؛ این هم مثل پیش‌بینى راه پیشرفت، جزو واجبات و فرائض هر حرکت است.
 همه این را امروز فهمیده‌اند و دانسته‌اند که مواجهه‌ى استکبار با نظام جمهورى اسلامى، دیگر از نوع مواجهه‌ى دهه‌ى اول انقلاب نیست. در آن مواجهه، زورآزمائى کردند؛ شکست خوردند. مواجهه‌ى سخت بود؛ ایجاد جنگ بود، کودتا بود. در اول انقلاب کودتا راه انداختند، شکست خوردند؛ شورشهاى قومى راه انداختند، سرکوب شدند و شکست خوردند؛ جنگ تحمیلى را به راه انداختند که هشت سال به طول انجامید، شکست خوردند؛ پس دنبال این راه‌ها نخواهند رفت، یعنى احتمالش ضعیف است. البته باید همیشه هشیارى نسبت به همه‌ى جوانب باشد. اما این، اولویت استکبار در مواجهه‌ى با نظام اسلامى نیست. اولویت، آن چیزى است که امروز به آن میگویند جنگ نرم؛ یعنى جنگ به وسیله‌ى ابزارهاى فرهنگى، به وسیله‌ى نفوذ، به وسیله‌ى دروغ، به وسیله‌ى شایعه‌پراکنى؛ با ابزارهاى پیشرفته‌اى که امروز وجود دارد، ابزارهاى ارتباطى‌اى که ده سال قبل و پانزده سال قبل و سى سال قبل نبود، امروز گسترش پیدا کرده. جنگ نرم یعنى ایجاد تردید در دلها و ذهنهاى مردم.
 یکى از ابزارها در جنگ نرم این است که مردم را در یک جامعه نسبت به یکدیگر بدبین کنند، بددل کنند، اختلاف ایجاد کنند؛ یک بهانه‌اى پیدا کنند، با این بهانه بین مردم ایجاد اختلاف کنند؛ مثل همین قضایاى بعد از انتخابات امسال که دیدید یک بهانه‌اى درست کردند، بین مردم ایجاد اختلافى کردند. خوشبختانه مردم ما بابصیرتند. اینجور کارى در کشورهاى دیگر اوضاع کشور را بکلى عوض کرد؛ در جاهاى دیگر، تردیدافکنى در دلهاى مردم نسبت به یکدیگر؛ یک بهانه‌اى مثل بهانه‌ى انتخابات را پیش بکشند، ایجاد تردید کنند، دلها را نسبت به یکدیگر چرکین کنند، مردم را در مقابل هم قرار بدهند؛ بعد در میانه، عناصر دست‌آموزِ مغرضِ معاند را به کارهاى خلاف وادار کنند و مسئولین کشور نتوانند تشخیص بدهند کى بود، چى بود، چه شد. این جزو طرحهاى اساسى است. اینجور کارى را دنبال میکنند.
 خوب، شما ببینید در یک چنین وضعیتى چه چیزى بیش از همه براى انسان مهم است؟ بصیرت. بنده بارها بر روى بصیرت تکیه میکنم، به خاطر همین. مردم بدانند چه اتفاقى دارد مى‌افتد؛ ببینند آن دستى را که دارد صحنه‌گردانى میکند، صحنه را شلوغ میکند تا در خلال شلوغى‌هاى مردم، یک عنصر خائنى، یک عنصر دست‌نشانده و دست‌آموزى بیاید کارى را که آنها میخواهند، انجام بدهد و نشود او را توى مردم پیدا کرد؛ این کارى است که دشمن میخواهد انجام بدهد. هر اقدامى که به بصیرت منتهى بشود، بتواند عنصر خائن را، عنصر بدخواه را از آحاد مردم و توده‌ى مردم جدا کند، او را مشخص کند، این خوب است. هر اقدامى که فضا را مغشوش کند، مشوش کند، انسانها را نسبت به یکدیگر مردد کند، فضاى تهمت‌آلود باشد، مجرم و غیر مجرم در آن مخلوط بشوند، این فضا مضر است، مخالف است.
 اصرار بنده بر این است که آحاد مردم، ملت ایران، جریانات مختلف سیاسى، همه در مقابل آن افراد معدودى که با اصل این انقلاب مخالفند، با اصل استقلال کشور مخالفند، هدفشان دودستى تقدیم کردن کشور به آمریکا و به استکبار است، با یکدیگر یکى باشند. دشمن از اینگونه عناصر در داخل ملتها دارد؛ در داخل ملت ما هم اینجور کسانى هستند، معدودى از این قبیل پیدا میشوند. متن ملت، آحاد مردم، این توده‌ى عظیم مردمى - از خواص تا عامه‌ى مردم - اینها را باید از آن عناصر معدود خودفروخته جدا کرد؛ نباید اشتباه اتفاق بیفتد. من مى‌بینم در بعضى از اظهارات، در بعضى از حرفها، فضا آنچنان مغشوش میشود که افراد سردرگم میشوند؛ مردم نسبت به همدیگر، نسبت به نخبگانشان، نسبت به مسئولانشان بدبین میشوند؛ این درست نیست.
 حالا بعضى‌ها - چه مطبوعات، چه بعضى از عناصر گوناگون - توصیه‌پذیر نیستند؛ آنها از ما توصیه نمیخواهند؛ معلوم نیست سیاستهاى بعضى از این دستگاه‌ها و مطبوعات و رسانه‌ها را کى معین میکند و کجا معین میشود - نانشان در ایجاد اختلاف است - اما آن کسانى که مصالح کشور را میخواهند، مایلند حقائق را غالب کنند، من توصیه‌ام به آنها این است که از این اختلافات جزئى و غیر اصولى صرف نظر کنند. شایعه‌سازى و شایعه‌پراکنى درست نیست. انسان مى‌بیند صریحاً و علناً به مسئولین کشور - کسانى که بارهاى کشور را بر دوش دارند - تهمت میزنند، نسبت به اینها شایعه‌سازى میکنند؛ فرق هم نمیکند، چه رئیس جمهور باشد، چه رئیس مجلس باشد، چه رئیس مجمع تشخیص مصلحت باشد، چه رئیس قوه‌ى قضائیه باشد؛ اینها مسئولین کشورند. مسئولین کشور کسانى هستند که زمام یک کارى به اینها سپرده است؛ مردم باید به اینها اعتماد داشته باشند، حسن ظن داشته باشند. نباید شایعه‌پراکنى کرد؛ دشمن این را میخواهد. دشمن میخواهد شایعه‌پراکنى کند؛ میخواهد دلها را نسبت به یکدیگر، نسبت به مسئولین بدبین کند.
 دیدید شما در اوائل همین حوادث بعد از انتخابات - این فتنه‌ى بعد از انتخابات - اولین کارى که شد، تردیدافکنى در کار مسئولین رسمى کشور بود؛ در کار شوراى نگهبان، در کار وزارت کشور. این تردیدافکنى‌ها خیلى مضر است؛ دشمن این را میخواهد. جوانان بسیجى باید ایمان را، بصیرت را، انگیزه را، رعایت موازین و معیارها را، اینها همه را با هم ملاحظه کنند.
 از جمله‌ى چیزهاى مهمى که باید مورد توجه قرار بگیرد، تنوع عرصه‌هاى حضور بسیج است. این رویکردى که اخیراً براى بسیج اعلام شد - رویکرد علم، نوآورى علمى، کار فرهنگى - بسیار چیز مبارکى است. خیلى کارها هست که باید انجام بگیرد، که جز با روحیه‌ى بسیجى و با همین ایمان جوشان امکان‌پذیر نیست. مطمئن باشید تا بسیج در این کشور هست، تا این روحیه‌ى صدق و صفا و خدمت بى‌مزد و منت در میان مردم ما - بخصوص جوانان ما - وجود دارد، دشمن هیچگونه لطمه‌اى به این انقلاب و به این نظام و به این کشور نخواهد توانست وارد کند.
 کسانى هم که با اشاره‌ى دشمن، با تشویق دشمن، با لبخند دشمن، با کف زدن دشمن برایشان، میخواهند با این نظام، با این قانون اساسى، با این حرکت عظیم مردمى مواجه کنند، سرشان را دارند به سنگ میزنند؛ سر به دیوار میکوبند، کار بیهوده میکنند. مراقب باشید، مواظب باشید، نمیشود هر کسى را بمجرد یک خطائى یا اشتباهى گفت منافق؛ نمیشود هر کسى را بمجرد اینکه یک کلمه حرفى برخلاف آنچه که من و شما فکر میکنیم، زد، بگوئیم آقا این ضد ولایت فقیه است. در تشخیصها خیلى باید مراقبت کنید. من تأکیدم به شما جوانان عزیز، فرزندان عزیز خود من، جوانان پرشور این کشور در سرتاسر میهن عزیز، همین است. انگیزه‌ها با شدت، با قوّت، با ایمان کامل، با امید کامل به آینده حفظ بشود؛ اما در تشخیصها و در مصداقهاى مختلف دقت بشود. بى‌دقتى در مصداقها، گاهى اوقات ضررها و لطمات بزرگى خواهد زد.
 به خداى متعال توکل کنید و از خداى متعال کمک بخواهید. من دعاگوى شما هستم. ان‌شاءاللَّه توجهات حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه) شامل حال همه‌ى شما و همه‌ى جوانان این کشور و همه‌ى مردم عزیز ما باشد و ان‌شاءاللَّه ادعیه‌ى زاکیه‌ى آن بزرگوار بتواند ما را در همه‌ى این راه‌ها کمک کند و دستگیر این ملت عزیز باشد.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌


کلمات کلیدی: بیانات رهبری
 
بیانات‌ در دیدار دانش‌آموزان در آستانه سیزدهم آبان‌
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۳ 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
خوشامد عرض میکنم به همه‌ى شما جوانان عزیز، دانشجویان، دانش‌آموزان و خانواده‌هاى معظم شهیدان.
روز 13 آبان را ملت ما و مسئولین ما نامگذارى کردند: روز مبارزه‌ى با استکبار جهانى. مبارزه یک امر مهم و پیچیده است. با هر پدیده‌اى یک جور میشود مبارزه کرد. با دشمنى که در مرزها به کشور حمله میکند، یک جور باید مبارزه کرد؛ با دشمنى که شیوه‌هاى امنیتى را به کار میبرد، یک جور باید مبارزه کرد؛ با دشمنى که اساس یک ملت را، یک جامعه و یک کشور را تهدید میکند و از بنِ دندان با یک ملت دشمنى میورزد و انواع روشها را به کار میبرد هم یک جور باید مبارزه کرد. یک مبارزه‌ى صحیح، منطقى و معقول و در عین حال قاطع، احتیاج دارد به چند چیز:
یکى انگیزه‌ى برخاسته از ایمان است. با دستور نمیشود ملتى را، جوانانى را وادار کرد به ایستادگىِ در یک میدان دشوار. باید انگیزه از دل بجوشد؛ آن هم انگیزه‌ى ناشى از ایمان. این در جوانهاى ما امروز به حد کافى وجود دارد؛ من با اطلاع عرض میکنم، با آشنائى با نسل جوانمان و قشر جوانمان عرض میکنم: امروز جوانهاى ما از آن روزى که در سال 57، رژیم پهلوى - رژیم دست‌نشانده‌ى آمریکا - به جوانان ما تو همین خیابانها حمله کرد و خون آنها را ریخت، انگیزه‌ى‌شان بیشتر است و کمتر نیست.
از آن روزى هم که یک عده جوان رفتند سفارت آمریکا را که مرکز و پایگاه توطئه‌ى علیه انقلاب شده بود تسخیر کردند، امروز جوانان ما انگیزه‌شان کمتر نیست؛ اگر بیشتر نباشد. علت هم واضح است؛ چون سى سال تجربه، متراکم در تاریخ این ملت ثبت شده است. ذهن بیدار جوان، چشم باز جوان، ولو آن روزها را ندیده است؛ اما این تجربه‌ها را تحویل میگیرد. نسل به نسل تجربه‌هاى یک ملت غنى‌تر، عمیق‌تر و مفیدتر میشود. پس جوانان امروز ما از لحاظ انگیزه هیچى کسر ندارند. صرف‌نظر از یک عده انقلابى فرسوده‌ى پشیمان که به دلائل گوناگون، زندگى راحت را، سازش را ترجیح دادند، یا به ساز دشمن رقصیدن را عیب ندانستند، جوانِ کشور، توده‌ى ملت که اکثریت هم جوان هستند، این انگیزه‌ى عمیق را دارند. من به شما عرض کنم: اگر امروز حادثه‌اى مثل جنگ تحمیلى که در سال 59 پیش آمد، در کشور ما بُروز کند، هجوم جوانان به جبهه و داوطلبى آنها براى مواجهه‌ى با دشمنِ آشکار و رو به رو، از سال 59 و 60 بمراتب بیشتر خواهد بود.
یک عنصر دیگرى که لازم است، بصیرت است. اینى که ملاحظه میکنید بنده مکرر در دیدار جوانها، دانشجویان، قشرهاى مختلف مردم، بر روى بصیرت تکیه میکنم، براى این است که در وضع بسیار مهم امروزِ دنیا و موقعیت استثنائى کشور عزیز ما - امروز در دنیا که موقعیت ممتازى است - هرگونه حرکت عمومى به یک بصیرت عمومى احتیاج دارد. البته من این را هم به شما بگویم: امروز بصیرت جوانهاى ما هم از جوانان آن روزگارِ اول انقلاب و در اثناى انقلاب، یقیناً بیشتر است. خیلى چیزها را شما امروز میدانید، براى شما جزو واضحات است، که آن روزها باید براى جوانها، آنها را شرح میدادیم، بیان میکردیم؛ اما امروز جوانهاى ما اینها را میدانند؛ بصیرت بالاست. در عین حال من تأکید میکنم بر روى بصیرت.
حالا اولین مسئله‌ى بصیرت این است که این استکبار چیست که باید با آن مبارزه کرد. استکبار یعنى قدرتى در دنیا یا قدرتهائى در دنیا؛ چون نگاه میکنند به خودشان، مى‌بینند داراى امکانات پولى و تسلیحاتى و تبلیغاتى هستند؛ بنابراین باید به خودشان حق بدهند که در امور زندگى کشورها و ملتهاى دیگر، دخالتهاى مالکانه بکنند؛ این معناى استکبار است. روح سطله‌گرى؛ این در کشور ما قبل از انقلاب به صورت واضحى بود. یعنى آمریکا مستکبرانه بر این کشور پهناور، بر این ملت بزرگ با این تاریخ غنى پنجه انداخته بود و در امور مهم و اساسى کشور ما دخالت میکرد. علت هم این بود که زمامداران کشور فاسد بودند، در ملت جایگاهى نداشتند، دنبال تکیه‌گاه میگشتند، به آمریکا تکیه میکردند. آمریکا هم که مفت به کسى چیزى نمیدهد؛ حمایت از آنها را در گرو دخالت کامل در امور کشور قرار داده بود. شاید براى شما تعجب‌آور باشد، اما بدانید شاه - محمدرضا - براى اینکه یک نخست‌وزیرى را از کار برکنار کند و یک نخست‌وزیر دیگر را جاى او بیاورد، مجبور شد برود آمریکا، دو هفته، سه هفته در آمریکا بماند، تا موافقت آنها را جلب کند که این زید را از کار برکنار کند، این عمرو را به جاى او بگذارد! کار کشور ما به اینجا رسیده بود. در سالهاى آخرِ حکومت پهلوى از این هم زشت‌تر بود. بحث رفتن به آمریکا دیگر نبود؛ همین‌جا سفیر آمریکا و سفیر انگلیس به کاخ شاه میرفتند، به او میگفتند شما در قضیه‌ى نفت اینجورى عمل کنید، در قضیه‌ى ارتباطات جهانى اینجورى عمل کنید، با ملت اینجورى عمل کنید، با مبارزین اینجورى عمل کنید؛ دستور میدادند. شاه هم قبول میکرد. خوب، وقتى که رئیس یک مملکت اینقدر ضعیف، اینقدر زبون، اینقدر در مقابل بیگانگان تسلیم باشد، دیگران وضعشان معلوم است. این وضع کشور ما بود. استکبار معنایش این است.
آمریکا یک مستکبر به تمام معناست. مسئله‌ى ما هم فقط نیست، مسئله‌ى دنیاست؛ مسئله‌ى دنیاى اسلام است. آمریکائى‌ها نسبت به همه جاى دنیا این روح استکبارى را دارند. در جنگ بین‌الملل دوم، بعد از آنى که ژاپن را شکست دادند، پایگاه در آنجا درست کردند، که هنوز پایگاه آمریکائى‌ها در ژاپن هست. ژاپنى‌ها با این همه پیشرفتهاى علمى، هنوز نتوانستند پایگاه آمریکا را در ژاپن جمع کنند! آنجا پایگاه نظامى دارد؛ به مردم ظلم میکنند، اذیت هم میکنند، تو روزنامه‌ها هم آمد، خبرگزارى‌ها هم گفتند؛ تجاوز به نوامیس و کارهاى‌خلاف دیگر؛ اما هنوز در آنجا هست. در کره‌ى جنوبى هم پایگاه‌هاى آمریکا هنوز هست. در عراق، نقشه‌ى آمریکا این است که پایگاه بسازد و پنجاه سال، صد سال در عراق مستقر بشود؛ و در افغانستان؛ چون افغانستان نقطه‌اى است که اگر آنجا پایگاه داشته باشند، میتوانند بر کشورهاى آسیاى جنوب غربى، بر روسیه، بر چین، بر هند، بر پاکستان و بر ایران تسلط داشته باشند. دارند این همه آنجا تلاش میکنند، براى اینکه آنجا پایگاه دائم درست کنند و بمانند. این معناى استکبار است.
ملت ایران با ساقط کردن رژیم دست‌نشانده‌ى آمریکا، آمریکا را از این کشور بیرون کرد. خوب، آمریکائى‌ها میتوانستند بعد از انقلاب بلافاصله به خود بیایند، ببینند که این ملت، اینچنین نیرومند است. رژیمى را که شرق و غرب از او حمایت میکنند، میتواند از جا بکَند؛ میتواند بساط پادشاهى را با سابقه‌ى 2500 ساله درهم بنوردد و جمع کند بیندازد دور. آنها میتوانستند از ملت ایران عذرخواهى کنند؛ میتوانستند ضربه‌هائى را که به ملت ما زدند، آن مقدارى‌اش که قابل جبران است، جبران کنند. اگر این کار را میکردند، مسئله‌ى آنها با ایران حل میشد. اگر چه جمهورى اسلامى همچنان به خاطر ظلمهائى که در دنیاى اسلام میکنند، معترض باقى میماند، اما این نقار شدیدى که بین آنها و جمهورى اسلامى و ملت ایران بود، به این شکل باقى نمیماند. اما آنها این کار را نکردند. آنها نه عذرخواهى کردند، نه از سقوط رژیم سلطنتى عبرت گرفتند؛ بلکه از همان ماه‌هاى اول، شمشیر را از رو بستند و سفارت شد مرکز توطئه؛ لانه‌ى جاسوسى، مرکز ارتباطات مشکوک براى تحریک این و آن، براى اینکه شاید بتوانند جمهورى اسلامى را به زمین بزنند؛ شاید بتوانند جمهورى اسلامى را شکست بدهند. این اشتباه بزرگ را آمریکائى‌ها کردند. بعد هم هر چه توانستند و هر چه از دستشان برمى‌آمد، با جمهورى اسلامى و با ملت عزیز و کشور ما کردند، که یک نمونه‌اش حمله کردن به طبس است؛ یک نمونه‌اش قضیه‌ى سرنگون کردن هواپیماى مسافرى ماست که نزدیک سیصد نفر را در خلیج فارس کشتند - هواپیماى مسافرى را زدند و انداختند توى آب - یک نمونه‌اش حمله به سکوهاى نفتى ماست - که در خلیج فارس به سکوى نفتى ما زمانِ ریگان حمله کردند - یک نمونه‌اش کمکهاى همه‌جانبه به صدام بعثى خبیث است، براى اینکه شاید بتوانند او را در جنگ بر ما پیروز کنند و جمهورى اسلامى را ضربه بزنند. از این قبیل اگر بخواهیم براى جنایات آمریکا فهرست درست کنیم، یک کتاب میشود. یکى از وزراى دفاع آمریکا در برهه‌اى، حرف دل آمریکائى‌ها را زد؛ گفت: ما باید ریشه‌ى ملت ایران را بکَنیم. ملاحظه میکنید؛ ریشه‌ى ملت ایران، نه دولت ایران، نه جمهورى اسلامى. درست میفهمید؛ میفهمید که جمهورى اسلامى یعنى ملت؛ مسئولین جمهورى اسلامى یعنى همه‌ى ملت ایران؛ لذا میگفت باید ریشه‌ى ملت ایران را بزنیم. این روش آمریکائى‌ها بود. هر کار هم از دستشان برمى‌آمد، کردند.
امام بزرگوار ما، آن مرد استثنائى تاریخ که حقاً استثنائى بود، در مقابل همه‌ى اینها گفت: هرچه توطئه کنید، به ضرر خودتان هست و جمهورى اسلامى عقب‌نشینى نخواهد کرد؛ آمریکا هم هیچ غلطى نمیتواند بکند. این استکبار است. جمهورى اسلامى هیچ رودربایستى با هیچ دولتى ندارد؛ لیکن دولتى که دستش از منابع عظیم مالى و انسانى کشور قطع شده بود و هرچه توانست توطئه کرد، دولت آمریکا بود. سى سال دولت آمریکا علیه نظام جمهورى اسلامى و علیه ملت ایران توطئه کرده، ضربه زده، تدابیر گوناگون اندیشیده؛ هر کار توانسته کرده. اگر شما فکر کنید یک کارى بود که آمریکائى‌ها میتوانستند بکنند و نکردند، بدانید که چنین چیزى نیست؛ هر کار ممکن بوده، کرده‌اند. خوب، شما مى‌بینید که نتیجه‌ى این رویاروئى، بالندگىِ هرچه بیشتر ملت ایران، پیشرفت هرچه بیشتر جمهورى اسلامى، قوت روزافزون این کشور و این نظام بوده. آنى که ضرر کرده است، آنهایند. گاهى هم حرفهاى به‌ظاهر آشتى‌جویانه‌اى در این مدت زدند؛ اما هر وقت که لبخندى به روى مسئولین جمهورى اسلامى زدند، وقتى دقت کردیم، دیدیم خنجرى در پشت سرشان مخفى کرده‌اند؛ از تهدید دست برنداشته‌اند؛ نیتشان عوض نشده است. خنده‌ى تاکتیکى، لبخند و روى خوش تاکتیکى، فقط بچه‌ها و کودکان را فریب میدهد. یک ملت بزرگ با این تجربه، و مسئولین برگزیده‌ى یک چنین ملتى، اگر فریب بخورند، خیلى باید ساده‌لوح باشند؛ یا باید ساده‌لوح باشند، یا باید غرق در هوى‌ و هوس باشند؛ دنبال زندگى راحت و خوش و همراه با عافیت باشند؛ بخواهند با دشمن بسازند. والّا اگر مسئولین کشور باهوش باشند، دقیق باشند، مجرب باشند، پخته باشند، دل در گرو منافع ملت با همه‌ى وجود داشته باشند، گول لبخند را نمیخورند. همین رئیس جمهور جدید آمریکا، حرفهاى قشنگى زد؛ به ما هم مکرراً پیغام داد؛ شفاهى، کتبى، که بیائید صفحه را عوض کنیم، بیائید وضع تازه‌اى درست کنیم، بیائید در حل مشکلات عالم با همدیگر همکارى کنیم؛ تا این حد! ما هم گفتیم پیش‌داورى نکنیم؛ ما به عمل نگاه میکنیم. گفتند، میخواهیم تغییر ایجاد کنیم. گفتیم خوب، ببینیم تغییر را. از روز اول فروردین که من در مشهد سخنرانى کردم - گفتم اگر دستکش مخملى روى پنجه‌ى چدنى کشیده باشید و دستتان را دراز کنید، ما دستمان را دراز نمیکنیم؛ این هشدار را من آنجا دادم - الان هشت ماه میگذرد. در طول این هشت ماه، آنچه ما دیدیم، برخلاف آن چیزى بود که اینها به زبان، به‌ظاهر ابراز میکنند. صورت قضیه این است که بیائید مذاکره کنیم؛ اما در کنار مذاکره، تهدید؛ که اگر مذاکره به این نتیجه‌ى مطلوب نرسد، پس چنین و چنان! این شد مذاکره؟! این همان رابطه‌ى گرگ و میش است که امام گفت: رابطه‌ى گرگ و میش را ما نمیخواهیم. بیائید بنشینید با ما سر میز، مذاکره کنید بر سر فلان موضوع؛ مثلاً بر سر موضوع هسته‌اى، لیکن شرطش این است که این مذاکره، به فلان نتیجه‌ى معین برسد! مثلاً دست برداشتنِ کشور از فعالیت هسته‌اى، اگر به این نتیجه نرسد، پس چنین و چنان؛ تهدید.
من تعجب میکنم. چرا از وضع گذشته عبرت نمیگیرند؟ چرا حاضر نیستند ملت ما را بشناسند؟ مگر نمیدانند که این ملت، ملتى است که در روزى که دو ابرقدرت در این دنیا بودند که تقریباً در همه‌ى موضوعات با هم مخالف بودند، جز در دشمنى با جمهورى اسلامى - فقط در دشمنى با جمهورى اسلامى این دو ابرقدرت: ابرقدرت آمریکا و شوروى سابق، با هم متحد بودند - ایستاد و هر دو ابرقدرت را به زانو درآورد. چرا شما عبرت نمیگیرید؟ امروز شما قدرت آن روز را هم ندارید. جمهورى اسلامى امروز چندین برابر قدرتمندتر از آن روز است، باز با این زبانها حرف میزنید؟ استکبار یعنى این. از موضع تکبر حرف زدن با یک ملت، کار را با تهدید پیش بردن؛ اگر چنین نکنید، چنان خواهد شد. ملت ما هم میگوید که ما مى‌ایستیم.
آنچه که جمهورى اسلامى میخواهد، بیش از حق معقول خودش نیست. جمهورى اسلامى دنبال استقلال خودش است، دنبال آزادى خودش است، دنبال منافع ملى خودش است، دنبال پیشرفت علم و فناورى در کشور است؛ اینها حقوق این ملت است. به این حقوق هر کسى تعرض بکند، ملت ایران با همه‌ى وجود در مقابل او قرار خواهد گرفت و او را به زانو درخواهد آورد.
 آن روزى که آمریکا دست از استکبار بردارد، آن روزى که از دخالتهاى بیجا در امور ملتها دست بردارد، یک دولتى مثل بقیه‌ى دولتهاست، براى ما هم دولتى مثل بقیه‌ى دولتها خواهد بود؛ اما تا روزى که آمریکائى‌ها هنوز به طمعِ برگشتن به ایران و تجدید روزگارِ گذشته و عوض کردن تاریخ و به عقب بردن زمان باشند و بخواهند بر کشور ما مسلط بشوند، با هیچ وسیله‌اى نخواهند توانست ملت ما را به عقب‌نشینى وادار کنند؛ این را بدانند. و به این غائله‌هائى هم که بعد از انتخابات پیش آمد، دل خوش نکنند؛ جمهورى اسلامى قوى‌تر از این حرفهاست، عمیق‌تر از این حرفهاست، ریشه‌دارتر از این حرفهاست. جمهورى اسلامى با حوادث بسیار سخت‌ترى هم مواجه شده، که بر همه‌ى اینها فائق آمده؛ حالا چهار نفر آدمهائى که یا ساده‌لوح - حالا هرچه و با هر انگیزه‌اى؛ قضاوت نکنیم - هستند، یا با نیت بد و خباثت‌آلود، یا با نیت نه آنچنان بد، اما همراه با ساده‌لوحى و بد فهمیدن قضایا، با جمهورى اسلامى مواجه شده‌اند، اینها نمیتوانند براى آمریکا در کشور ما فرش قرمز پهن کنند؛ این را بدانند: ملت ایران ایستاده است.
من به شما جوانها عرض میکنم: جوانهاى عزیز! مملکت مال شماست، این کشور مال شماست، این تاریخ مال شماست. سهم ما انجام گرفت. آن مقدارى که نسل ما و مجموعه‌ى امثال ماها بلد بودند - آن مقدارى که خدا توفیق داد - انجام دادند. امروز کشور تحویل شماست، مال شماست. هم امروز مال شماست، هم فردا مال شماست. این کشور را باید محکم نگه دارید؛ با اراده‌ى مستحکم. این کشور با عزم و اراده‌ى مستحکم شما که از ایمان دینى برخاسته باشد، میتواند روزبه‌روز مقتدرتر بشود. باید کشورتان را به جائى برسانید که کسى جرأت نکند تهدید کند. این در گرو عزم و اراده‌ى شماست.
جوانها باید به علم بپردازند. بارها من گفته‌ام، باز هم تکرار میکنم: اقتدار حقیقى یک ملت در گرو علم است. علم است که بقیه‌ى منابع و مایه‌هاى اقتدار را به کشور ارزانى میدارد. از علم غفلت نکنید؛ چه دانش‌آموزتان، چه دانشجوتان؛ در هر رتبه‌اى که هستید. مسئله‌ى علم، مسئله‌ى تحقیق، مسئله‌ى مهمى است در کنار انگیزه‌ى دینى. دین خیلى باارزش است. دین فقط براى آباد کردن آخرت نیست، دین دنیاى شما را هم آباد میکند. دین به شما شور و نشاط و طراوت و تازگى میبخشد. دین به شما این روحیه را میدهد که در مقابل چشمتان همه‌ى این قدرتهاى مادى کوچک بشوند، حقیر بشوند، تهدید آنها اثر نکند، کار آنها اثر نکند. بدانید پیروزى با شماست، نصرت الهى با شماست. همین ابرقدرتهاى تهدید کننده - حالا دنباله‌هاى داخلى‌شان که جاى خود دارند - و مراکز قدرت استکبارى و تهدیدها، چاره‌اى جز عقب‌نشینى در مقابل یک ملت مقتدر و باایمان ندارند. به خداى متعال اعتماد داشته باشید، حسن ظن داشته باشید. اینى که خدا با تأکید میفرماید: «و لینصرنّ اللَّه من ینصره انّ اللَّه لقوىّ عزیز»؛(1) بى‌شک، بدون تردید خداى متعال آن کسانى را که دین او را و اهداف او را یارى کنند، یارى خواهد کرد، این سخن راستى است، این وعده‌ى صادقى است. به این اعتماد کنید. با اقتدار، با عزم کافى، با تهذیب نفس، با خودسازى - هم خودسازى علمى و هم خودسازى اخلاقى - پیش بروید. ان‌شاءاللَّه روزى را خواهد دید که کشورتان به برکت مجاهدتهاى شما در اوج افتخار و در قله‌ى اقتدار باشد.
امیدواریم ان‌شاءاللَّه خداوند متعال همه‌ى شماها را به‌سلامت بدارد و تأیید کند و ان‌شاءاللَّه همه آن روزهاى شیرین و روشن را ببینید.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌


کلمات کلیدی: بیانات رهبری
 
بیانات در دیدار جمعى از نخبگان علمى کشور
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱۳ 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
 جلسه‌ى امروز ما با شما عزیزان، مثل همیشه، براى من یک جلسه‌ى بسیار شیرین و امیدبخش بود. حقیقتاً نقطه‌ى امید اصلى کشور جوانان تحصیلکرده و فرزانه، بخصوص آنوقتى که این فرزانگى با تعهد و احساس مسئولیت همراه باشد، هستند. و دیدار شما برادران و خواهران عزیز، فرزندان عزیز من - که بحمداللَّه دیدار بسیار شیرین و خوبى بود - این امید را نه تنها در دل من، در دل مسئولین، بلکه در سطح کشور تقویت میکند.
اول یک نکته را خطاب به مسئولین محترم - وزراى محترمى که تشریف دارند و رئیس محترم بنیاد نخبگان؛ خانم معاون رئیس جمهور و دیگر مسئولین - عرض بکنم؛ برنامه را، نگاه را، با توجه به این واقعیتها باید تنظیم کنید. امسال آنچه که انسان میشنود از جوانِ نخبه‌ى علمى، به طور محسوسى برتر، پخته‌تر و عمیق‌تر است از آنچه که ما سال قبل شنفتیم و از آنچه که یک سال قبل شنفتیم و به طریق اولى‌ از آنچه که من ده سال قبل، از جوانان دانشجویمان یا فارغ‌التحصیل‌مان میشنفتم. من با مجموعه‌ى دانشگاهى همیشه ارتباط داشته‌ام. میدانید من هر سالى چند بار به مناسبتهاى مختلف با جوانها مى‌نشینم و از این جور جلسات داریم؛ صحبت میکنند، حرف میزنند، نظرات را بیان میکنند. من در نفس خودم ارزیابى‌اى فارغ از برنامه‌ریزى‌هاى کلان یا غیر کلان که در کشور هست، دارم. در این ارزیابى من فاصله‌ى محسوسى مشاهده میکنم بین آنچه که امروز ما داریم و آنچه که ده سال قبل داشتیم؛ یعنى پیشرفت به طور واضح خودش را نشان میدهد. مسئولین محترم با توجه به این واقعیت براى آینده برنامه‌ریزى کنند. این نکاتى که این جوانان عزیز اینجا گفتند، دقیقاً همان نکاتى است که در ذهن انسانى که فکر میکند روى مسئله‌ى حرکت علمى کشور و آینده‌ى کشور و پیشرفت کشور، وجود دارد. پیداست جوانها عمیقاً به مسائل اساسى توجه دارند.
اینى که یکى از جوانهاى عزیز گفتند: «فعالیتها باید بر اساس نیازهاى آینده باشد، این آینده را ترسیم کنید، این نیازها را تصویر کنید»؛ یا در همین زمینه جوان عزیز دیگرى گفتند: «جهت حرکتمان را خودمان معین کنیم؛ نه اینکه جهت حرکتى را که دیگران - غربى‌ها - ترسیم کرده‌اند، ما تکمیل کننده‌ى پازلهاى زندگى آینده‌ى آنها باشیم؛ ببینیم چه نیاز داریم، آن را تأمین بکنیم»، این حرفها حرفهاى بسیار بزرگى است؛ حرفهاى بسیار مهمى است. اینها همان چیزهائى است که هر انسان آگاهِ متفکرِ دلسوزِ متعهدى وقتى به نگاه کلان به حرکت علمى کشور نگاه میکند، این چیزها را درک میکند؛ منتها درک او کافى نیست؛ اگرچه لازم است؛ بر اساس آن برنامه‌ریزى کردن، مهم است. و اینى که از جهت فرهنگسازىِ براى نخبگان، چند نفر از این جوانهاى عزیز اینجا گفتند فرهنگسازى کنیم، فرهنگ متعهد بودن نخبه را به جامعه گسترش بدهیم، نه توقع داشتن صرف. البته توقع، منطقى است، بجاست؛ توقعِ بیجا نیست؛ لکن در کنار این توقع، احساس تعهد، وامدار بودن؛ من به عنوان یک فردِ از این مجموعه‌ى عظیم کشور چه وظیفه‌اى بر دوش دارم؟ من چه کار باید بکنم؟ اینها خیلى مهم است. اینکه گفته شد: «عنصر معنویت دینى را، نه معنویت فارغ از دین و جداى از دین - که اساساً معنویت نیست، توهم است - را یک عنصر اصلى در حرکت علمى و پژوهش علمى قرار بدهیم» - که یکى از خانمها اینجا بیان کردند - کاملاً درست است. این یکى از آن نقاط اساسى است که باید به آن توجه کرد. اگر این شد، آن اخلاقى شدن جامعه هم - که این جوان عزیزِ اخیر طرح توقع کردند که این توقع ماست و بارها این توقع را تکرار میکنیم - تحقق پیدا خواهد کرد؛ چون با شعار که نمیشود پیش رفت؛ باید حرکت کرد؛ باید رفت در جهت آن هدفى که ترسیم شده.
من وقتى این اظهارات را از شماها میشنوم، احساس امید بیشترى میکنم و احساس یقین میکنم به اینکه این جامعه، این نظام، این مجموعه، با این حرکت محسوس مادى و معنوى، علمى و اخلاقى که دارد، به اهداف خودش بدون تردید خواهد رسید و همین است که نظام جمهورى اسلامى مصونیت پیدا کرده.
حالا اشاره کردند به حوادث و مسائل اخیر. خوب، در این زمینه‌ها خیلى حرف هست؛ خیال نکنید آن حرفهائى که صدا و سیما میزند، این، همه‌ى حرفهاست؛ نه، خیلى مطلب هست. گفت: «یک سینه حرف موج زند در دهان ما». اینجور نیست که هر چه که انسان احساس میکند، این را گفته باشد یا بتواند بگوید. خیلى حرفهاى زیادى هست. شما جوانها الحمدللَّه باهوشید، بااستعدادید، بتدریج خیلى از حقائق براى شماها روشن خواهد شد. من مى‌بینم در همین حوادث سیاسى اخیر و در مجموع حوادث این سى سال، کشور بتدریج به مجموعه‌ى مصونیت‌دار، ضد ضربه، ضد بمب تبدیل شده؛ یعنى نظام جمهورى اسلامى. شوخى نیست. شما قدرت امنیتى و جاسوسى و تبلیغاتى این سرویسهاى گوناگون امنیتى و تبلیغاتى دنیا را دست‌کم نگیرید. همه این را احساس میکنند - حالا شاید کسانى که کمتر توى مقوله‌هاى گوناگون تبحر داشتند، کمتر ببینند - هالیوود را شما دست کم نگیرید. قدرتِ اثرگذارى هنرى - همین طور که یکى از خانمها هم گفتند - در غرب و چینش بسیار دقیق حروف تبلیغات در دنیاى غرب را دست کم نگیرید. همه‌ى این نیروى عظیم، به اضافه‌ى ثروت بى‌پایان، به اضافه‌ى دستگاه‌هاى عظیم سیاسى و تبلیغاتى، افتادند به جان جمهورى اسلامى. امروز هیچ کشور دیگرى در دنیا پیدا نمیکنید که اینجور آماج حملات باشد. و جمهورى اسلامى دارد مقاومت میکند. این شوخى است؟ این موجودِ هفت‌جوشِ مستحکمِ مصونیت‌یافته دارد مقاومت میکند. این، کم چیزى نیست. توطئه‌ى توهم نیست؛ این را جوانها، این جوانهاى عزیز ما، بدانند. خیال نکنید من از شنیدن اینجور حرفها ناراحت میشوم؛ نه، من از اینکه این حرفها زده نشود، ناراحت میشوم.
بنده توى جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى که اینجا هستند، گاهى که ببینم حالا بعضى‌ها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرفها را که خیال میکنند من خوشم نمى‌آید، نمیزنند؛ از نگفتنش ناراحت میشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمیشوم. اى کاش مجال بود تا گفته میشد، تا آنوقت انسان میتوانست آن برگهاى بر روى هم گذاشته‌ى کتاب حرف را، باز کند تا خیلى از حقائق روشن بشود. آینده، البته این کارها خواهد شد. اینجور نیست که شما خیال کنید توطئه نسبت به این کشور، یک توهم است؛ نه، یک واقعیت است؛ از همه طرف دارد توطئه میشود. ممکن است آن کسى که در جهت آن توطئه‌ها در داخل کشور محور حرکت قرار میگیرد، خودش اصلاً نفهمد.
فهمیدنِ این هم ذکاوت میخواهد. بعضى‌ها این ذکاوت را ندارند. ما آدمها را تجربه کردیم؛ نمیفهمند دارند به ساز کى میرقصند. ولى، این واقعیت را عوض نمیکند که آنها بفهمند یا نفهمند؛ بدانند یا ندانند. این توطئه‌ها وجود دارد. در عین حال این کشور، این نظام نه فقط سست نمیشود، ضعیف نمیشود؛ جامعه‌ى علمى‌اش، جامعه‌ى پیشرفته‌اش - که همین شما جوانها باشید - امروزش از ده سال قبلش به صورت آشکارى جلوتر میرود. این معنایش چیست؟ این معنایش حقانیت است. این معنایش اصالت است. این معنایش ریشه‌دار بودن است. «الم تر کیف ضرب اللَّه مثلا کلمة طیّبة کشجرة طیّبة»؛(1) اعتقاد ما این است. ما با اعتقاد، با دل کار میکنیم. من کمبودها را نفى نمیکنم؛ بیشتر از خیلى از منتقدین، بنده کمبودها را میدانم؛ منتها راه رفع کمبودها، این چیزهائى که تصور میشود، نیست که حالا بیا اعلام کن که مثلاً فلان جا فلان‌جور چه جورى است؛ نه، خیلى چیزها با اعلام درست نمیشود، با کار درست میشود. با حرف درست نمیشود؛ حرف، جنجال‌سازىِ تبلیغاتى و لفاظى هیچ کمکى به حل مشکلات نمیکند؛ همچنانى که شما دیدید. تو همین قضایاى انتخابات، خوب، تبلیغات انتخاباتى مثلاً باید یک ماه یا بیست روز قبل از شروع انتخابات انجام بگیرد؛ اما از پیش از عید نوروز تبلیغات انتخاباتى شروع شد! همین تلویزیونى هم که مورد انتقاد بعضى از دوستان است، متأسفانه منعکس میکرد. بنده موافق هم نبودم. این را هم شما خیال نکنید که حالا بنده چون رئیس صدا و سیما را انتخاب میکنم، همه‌ى برنامه‌هاى صدا و سیما را مى‌آورند، دانه دانه بنده نگاه کنم، امضاء کنم. نخیر، از خیلى از برنامه‌هاى صدا و سیما بنده راضى هم نیستم؛ از جمله، از همین من راضى نبودم که از سه ماه قبل از انتخابات - انتخابات بیست و دوم خرداد بود - از ماه اسفند، بلکه زودتر از اسفند، بعضى از سفرهاى تبلیغاتى و حرفهائى که زده شد و تظاهراتى که میشد و مجادلاتى که انجام میگرفت، از تلویزیون پخش شود، که متأسفانه تو تلویزیون پخش شد؛ به خاطر همین، که یعنى ما آزاداندیشیم! اینها توهم است؛ این جنجال‌آفرینى در داخل کشور است. جنجال فکرى غیر از مباحثات صحیح است. بنده گفتم کرسى آزادفکرى را در دانشگاه‌ها به وجود بیاورید. خوب، شما جوانها چرا به وجود نیاوردید؟ شما کرسى آزادفکرى سیاسى را، کرسى آزاد فکرى معرفتى را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر به وجود بیاورید. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد. حق اینجورى نمایان نمیشود که کسى یک انتقادى را پرتاب بکند. اینجورى که حق درست فهمیده نمیشود. ایجاد فضاى آشفته‌ى ذهنى با لفاظى‌ها هیچ کمکى به پیشرفت کشور نمیکند. شما تجربه‌ى این پدر پیرتان را در این زمینه داشته باشید. آنى که کمک میکند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست؛ یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن، از هو و جنجال نترسیدن، به تشویق و تحریض این و آن هم نگاه نکردن. یک وقت شما یک حرفى میزنید، ناگهان مى‌بینید همه‌ى ناظران سیاسى جهان که وجودشان انباشته‌ى از پلیدى و خباثت است، براى شما کف میزنند. به این تشویق نشوید. به قول رائج بین جوانها، جوگیر نشوید. بحث درست بکنید، بحث منطقى بکنید. سخنى را بشنوید، سخنى را بگوئید؛ بعد بنشینید فکر کنید. این همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه».(2) سخن را باید شنفت، بهترین را انتخاب کرد. والّا فضاى جنجال درست کردن، همین میشود که دیدید. جنجالِ قبل از انتخابات، بعد از انتخابات، انعکاسش میشود این؛ بخصوص وقتى دست بیگانه هم دخالت دارد. به چه دلیل، با چه توجیهى شما فکر میکنید دستگاه‌هاى تبلیغاتى دنیا حوادثى را که فکر میکنند به ضرر نظام جمهورى اسلامى است، لحظه به لحظه منتشر میکنند؟ با چه محاسبه‌اى این کار انجام میگیرد؟ این را نباید فکر کرد؟! نباید رویش مطالعه کرد؟! اینهاست آن چیزهائى که باید به آنها توجه کرد.
به هر حال کشور دارد پیش میرود. این را بدون تردید بدانید؛ کشور دارد پیش میرود. برنامه‌ریزى‌هاى گذشته هم البته بلاشک عیوبى داشته، اما برآیند همه‌ى نقاط مثبت و منفى، همینى است که امروز شما دارید مشاهده میکنید. جوانهاى ما از لحاظ علمى پیش رفتند، از لحاظ بینش سیاسى پیش رفتند، از لحاظ رسوخ و نفوذ تفکر دینى در عمق اندیشه‌ها پیش رفتند. این حرفهائى که امروز جوانهاى ما اینجا راجع به معنویت و راجع به دین و راجع به دل نبستن به پیش‌بینى‌ها و برنامه‌ریزى‌هاى غربى و استقلال گفتند - این حرفهائى که امروز جزو حرفهاى رائج شما شده - اندکى پیش از دوران شماها، جزو حرفهاى برجسته‌ى روشنفکرانى بود که فکر میکردند این حرفها را باید بزنند یا بفهمند! اما امروز جزو فرهنگ رائج جامعه‌ى ماست. این پیشرفت نیست؟ ما داریم پیش میرویم. البته دشمن هم زیاد داریم، مانع هم خیلى داریم. اگر مانع نبود، ما اینجور ورزیده نمیشدیم؛ جامعه‌ى اسلامى و جمهورى اسلامى اینجور ورزیده نمیشد. مانع وجود دارد؛ والّا تو زمین صاف راه رفتن که تقویت عضلانى نمى‌آورد. باید کوهنوردى کرد، باید از موانع بالا رفت. جامعه‌ى ما این کار را کرده، این راه را پیش رفته، باز هم خواهد رفت، بعد از این هم خواهد رفت. شما بدانید! نسل جوان امروز، نسلى که بتوان متوقفش کرد، نیست.
و من اینجا به شما توصیه کنم: رمز پیشرفت یک کشور، یعنى آن محور اصلى براى اقتدار یک کشور، پیشرفتِ همراه با اقتدار، علم است. آماج بسیارى از توطئه‌هاى امروزى که علیه جمهورى اسلامى هست، علم و اهل علم و دانشجویان علم و محیط علمى است؛ این را توجه داشته باشید. نگذارید این تیر طبق آن هدفگیرى دشمن، به هدفى که آنها گرفته‌اند، اصابت کند. کار عملى را نگذارید متوقف بشود. از همه‌ى این حرفهائى که گفته شد، مهمتر، مسئله‌ى علم و تحقیق و پژوهش است. دنیاى غرب ثروتش از ناحیه‌ى علم است، اقتدارش از ناحیه‌ى علم است، زورگوئى‌اى که امروز میکند، به خاطر علمى است که دارد. پول فى نفسه اقتدار نمى‌آورد. آنى که اقتدار مى‌آورد، دانش است. امروز اگر آمریکا پیشرفتگىِ علمىِ خودش را نمیداشت، نمیتوانست در دنیا اینجور زورگوئى بکند و در همه‌ى مسائل عالم دخالت بکند. ثروت هم اگر به دست مى‌آید، از ناحیه‌ى علم به دست مى‌آید. علم را اهمیت بدهید. اینى که من سالهاست روى مسئله‌ى علم، تحقیق، پژوهش، پیشرفت، نوآورى، شکستن مرزهاى علمىِ موجود تکیه میکنم، به خاطر این است. بدون انواع دانش، اقتدار کشور امکانپذیر نیست. دانش اقتدار مى‌آورد.
گفتند بیائید مراکز هسته‌اى ایران را بمباران کنید. یکى از مسئولینِ رؤساى دنیا - حالا نمیخواهم حالا اسم بیاورم. البته همه میدانند، شاید هم میدانید؛ پخش شد در دنیا. بنده دوست ندارم اسم بعضى‌ها را بیاورم - گفت علم را که نمیشود بمباران کرد. راست میگوید؛ حق با اوست. با همه‌ى خلافهائى که میگویند، این حرفشان درست بود. گیرم نطنز را بمباران کردند، کارخانه‌ى اصفهان را بمباران کردند، علم را چه جورى بمباران میکنند؟ ببینید، علم مصونیت مى‌آورد، اقتدار مى‌آورد. مراقب باشید تو دانشگاه شما، تو کلاس شما، تو مرکز تحقیقات شما، تو کار پژوهشى شما، اختلال ایجاد نکنند. اگر دیدید دستى دارد اختلال ایجاد میکند، به آن دست بدبین بشوید. اقتدار شما را، آینده‌ى شما را هدف گرفته‌اند.
حالا من با شما جوانها بخصوص، خیلى حرف دارم. این نکته‌اى که این خانم هنرمند گفتند، به نظر من خیلى مهم است. یکى از کارها همین است؛ کسانى بیایند طعم نیاز بازارهاى غربى را، مثلاً فرض کنید به تابلو نقاشى، به دست بیاورند، بعد بیایند اینجا، پشتیبانى مالى کنند و نقاش ما را به سمت تأمین آن نیاز سوق بدهند. عین همین قضیه در فیلمسازى هست. فیلمهائى را براى جشنواره نامزد کنند که در جهت خواست آنهاست. عین همین قضیه در کار علمى ماست؛ در مقاله‌اى است که در آى.اس.آى منتشر میشود؛ در موضوع تحقیقى است که شما در پژوهشگاه خودتان دنبال میکنید. به تعبیر متأسفانه رائج فرنگىِ امروز، اسپانسرها مى‌آیند در بخشهاى مختلف، کمکهاى مالى، کمکهاى مادى، اعانه‌ها را میگذارند براى اینکه در آن جهت کار انجام بگیرد. به این توجه کنید. استقلال علمىِ کشور یکى از لوازمش همین است: استقلالِ حرکت علمى، حرکت هنرى و به طریق اولى‌، حرکت سیاسى. بعضى از حرکات سیاسى هم از این قبیل است.
یک توصیه این است که نعمت استعداد خوب که شماها دارید، یک نعمت بزرگ است، مثل نعمت سلامتى، مثل خودِ نعمت حیات، که شکر لازم دارد. نعمتها از خداست؛ باید این نعمت را شکر کنید. این توصیه را از من در ذهنتان داشته باشید. خیلى از نعمتها را ما نمیشناسیم، وقتى به خلافش، به ضدش مبتلا شدیم، آنوقت آن را میشناسیم. جوانى، نعمت است؛ در پیرى آدم بیشتر میفهمد چقدر نعمت بزرگى است. استعدادِ خوب، هوش خوب، نعمت بزرگى است، باید این نعمت را شکر کرد. شکر چیست؟ شکر سه جزء دارد: اول، شناختن نعمت، غفلت نکردن از نعمت. دوم، دانستن اینکه این نعمت از خداست، این عطیه‌ى الهى است، هدیه‌ى الهى است. سوم اینکه این نعمت را باید در جهت درست به کار برد و مصرف کرد - نعمت استعداد خوب را باید در جهت درست به کار برد - این همان چیزى است که روح تعهد را، مسئولیت را در انسان بیدار میکند؛ تعهد نسبت به جامعه‌ى خود، تعهد نسبت به آینده‌ى کشور، تعهد نسبت به این مجموعه‌ى عظیم امکاناتى که این نخبه و این استعداد، بالاخره محصولِ این امکانات است. شکر این نعمت به این است. اینجور نباشد که انسان خودش را جزیره‌اى بداند جداى از مجموعه‌ى جامعه، فکر کند حالا به یک امکانى، به یک ثروت معنوى‌اى دست پیدا کرده، این را باید تبدیل کند به ثروت مادى و شخصى؛ این نیست. این را باید صرف آینده‌ى کشور بکند.
یک توصیه هم به مسئولین بکنم. توصیه‌ى به مسئولین هم در درجه‌ى اول، باز شکر است؛ شکرِ نعمت وجود نخبگان. اینجا هم شکر همان سه جزء را دارد. شناخت؛ اول بشناسیم نخبه‌ها را. بعد بدانیم که وجود این نخبه‌ها یک نعمت الهى است؛ این را خدا به ما داده، به مسئولین نظام داده. و بعد، از این وجود مغتنم و محترم و عزیز - یعنى مجموعه‌ى نخبه‌ى کشور و استعدادهاى برتر - در جهت‌هاى درست استفاده کنیم.
حالا راجع به این چند جمله‌اى که این جوان عزیزمان گفتند. خوب، همین طور که گفتیم، حرف زیاد است. در انتقاد از بى‌انصافىِ یک دستگاه یا یک کس، خود ما باید دچار بى‌انصافى نشویم؛ به این توجه کنیم. صدا و سیما آیا وضعیت واقعى کشور را نشان میدهد؟ نه، ناقص نشان میدهد. خیلى پیشرفتهاى برجسته و بزرگ هست که صدا و سیما نشان نمیدهد. دلیلش هم این است که شما مجموعه‌ى مرتبط با حوادث گوناگون، از خیلى از حقائق کشور و پیشرفتهاى کشور مطلع نیستید؛ نقص صدا و سیماى ماست. والّا اگر صدا و سیما میتوانست همان جور که تلویزیون فلان کشور غربى با یک سابقه و تجربه‌ى فراوان و با استفاده‌هاى هنرى دروغهاى خودش را راست جلوه میدهد، واقعیات موجود کشور را درست منعکس کند، شما بدانید امروز امید نسل جوان، دلبستگى نسل جوان به کشورش، به دینش، به نظام جمهورى اسلامى‌اش، بمراتب بیشتر از حالا بود. این ایراد ماست به صدا و سیما. اگر میتوانست درست وضع کشور را منعکس کند، خیلى شعف و بهجتِ بینندگان بمراتب بیشتر از آنى میشد که امروز هست. خیلى از کارها دارد انجام میگیرد که مایه‌ى خوشوقتى است، مایه‌ى خشنودى است؛ نه فقط در زمینه‌هاى علمى، در زمینه‌هاى اجتماعى، در زمینه‌هاى سیاسى؛ مایه‌ى سرافرازى است. این را خیلى‌ها - اغلب یعنى - خبر ندارند. بنده غالباً به مسئولین دولتى‌اعتراضم این است که چرا نمیتوانید بیان کنید. بیان کردن هم یک هنرى است؛ بیان هنرى بخصوص، هنر بزرگى است؛ این را ندارند.
حالا یکى از ایرادهائى که ما معمولاً داریم به بعضى‌ها این است که آنچه را که بیگانه بگوید، این را تلقى به قبول میکنند؛ آنچه را که خودى بگوید، تلقى با تردید میکنند! چرا؟ خوب، این تلقى، تلقى ناسالمى است؛ این تلقى درستى نیست، تلقى ناسالمى است. این را باید اصلاح کرد. البته شما جوانهاى خوب ان‌شاءاللَّه بیائید وارد عرصه‌هاى گوناگون بشوید، عرصه‌هاى تبلیغاتى کشور را بگیرید. مطبوعات ما هم همینجور است. بنده روزها معمولاً حدود شانزده هفده تا روزنامه را نگاه میکنم؛ نه اینکه حالا همه‌ى صفحات لائى و اینها را نگاه کنم؛ لکن تیترها، اگر سرمقاله‌ى قابل توجهى داشته باشند، معمولاً نگاه میکنم. خیلى از روزنامه‌هاى ما متأسفانه در انعکاس حقائق ضعیفند و در اصلى فرعى کردن مسائل، غیرمنصفانه عمل میکنند. در همین مسائل اخیر، مسائل را باید اصلى فرعى کرد؛ مسئله‌ى اصلى چیست؛ یک سلسله مسائل فرعى هم پیرامون اوست؛ نه اینکه آن مسائل فرعى کم‌اهمیت است، اما مسئله‌ى اصلى اهمیتش بیشترش از آنهاست. مسئله‌ى اصلى در این قضایاى اخیر، اصل انتخابات بود؛ زیر سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترین جرمى بود که انجام گرفت. چرا شما نسبت به این جرم چشمتان را میبندید؟! این همه زحمت کشیده بشود، مردم بیایند، یک شرکتِ به این عظمت، یک نصاب‌شکنى، یک رکودشکنى در دنیا در مردمسالارى، در دمکراسى‌اى که اینقدر ادعایش را میکنند، انجام بگیرد، بعد یک عده مفت و مسلّم بیایند بدون استدلال، بدون دلیل، همان فرداى انتخابات بگویند: انتخابات دروغ است! این کار کوچکى است؟! این جرم کمى است؟! یک قدرى باید منصف بود توى این قضایا. دشمن هم حداکثر استفاده را از این کرد. یک عده هم هستند در داخل کشور، از اول با نظام جمهورى اسلامى موافق نبودند - مال امروز و دیروز نیست، سى سال است که موافق نیستند - از این فرصت استفاده کردند، دیدند عناصرى وابسته‌ى به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند این جور میداندارى میکنند، اینها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل میدان؛ و دیدید. من روز اول این را پیغام دادم به همین حضراتى که صحنه‌گردان این قضایا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پیغام خصوصى دادم. من اگر یک وقتى توى نماز جمعه یک حرفى میزنم، این ابتدا به ساکن نیست؛ حرف خصوصى، پیغام خصوصى، نصیحتِ لازم انجام میگیرد، وقتى انسان ناچار میشود، یک حرفى را مى‌آورد در علن بیان میکند. من پیغام دادم، گفتم این را شما دارید شروع میکنید، اما نمیتوانید تا آخر کنترل کنید؛ مى‌آیند دیگران سوءاستفاده میکنند. حالا دیدید آمدند سوءاستفاده کردند. مرگ بر اسرائیل را خط زدند! مرگ بر آمریکا را خط زدند! معناى این کار چیست؟ آنى که وارد عرصه‌ى سیاست میشود، باید مثل یک شطرنج‌باز ماهر هر حرکتى را که میکند، تا سه تا چهار تا حرکت بعد از او را هم پیش‌بینى کند. شما این حرکت را میکنى، رقیبت در مقابل او آن حرکت دیگر را خواهد کرد؛ باید فکرش باشى که تو چه حرکتى خواهى کرد. اگر دیدى در آن حرکت دوم، تو درمیمانى، امروز این حرکت را نکن؛ اگر کردى، ناشى هستى - حالا تعبیر بهترش این است - توى این کار، توى این بازى، توى این حرکت، ناشى هستى، ناواردى. اینها نمیفهمند چه کار میکنند؛ یک حرکتى را شروع میکنند، ملتفت نیستند که در حرکات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اینها را باید محاسبه میکردند. مطلب اصلى این بود. زیر سؤال رفتن انتخابات، مواجه کردنِ مجموعه‌اى از مردم - آنها هیچ نیت سوئى هم ندارند؛ وارد میدان انتخابات شدند، طبق عقیده‌شان عمل کردند؛ خیلى هم خوب - با نظام، با کشور، با حرکت عمومى کشور، اینها کارهاى کوچکى نیست. اگر شما منصفید، آن حرکتهاى جانبى را، آن قضایاى جانبى را ببینید، اهمیتش را هم در نظر داشته باشید؛ اما مهمتر بودنِ این را هم در نظر داشته باشید.
من البته توى این جلساتى که با شماها داریم، حیفم مى‌آید که جز حرف علمى و جز حرف معنوى و جز نصیحت، حرف دیگرى بزنیم و وارد مقولات سیاسى و این چیزها بشویم؛ اما دیگر حالا در این مقدارش ناگزیر و ناچار بودم. اینى هم که گفتند از رهبرى انتقاد نمیکنند، شما بروید بگوئید انتقاد کنند. ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال میکنم؛ از انتقاد استقبال میکنم. البته انتقاد هم میکنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، کم هم نیست؛ بنده هم میگیرم، دریافت میکنم و انتقادها را میفهمم.
ان‌شاءاللَّه امیدواریم خداى متعال همه‌ى ما را در آن جهتى که مورد رضاى اوست و تأمین‌کننده‌ى رضاى اوست، هدایت کند و ان‌شاءاللَّه آینده‌ى همه شما را از گذشته‌تان بهتر قرار بدهد و شما را مایه‌ى سرافرازى کشورتان قرار بدهد؛ و شما که جوانید، آن روز را خواهید دید - از ما هم ان‌شاءاللَّه یاد نیک خواهید کرد - که کشورتان ان‌شاءاللَّه به اوج اقتدار خواهد رسید.
والسّلام علیکم و رحمةاللَّه و برکاته‌


کلمات کلیدی: بیانات